تاريخ پايان پادشاهي مهرداد اول پارتي

دکتر غلامرضا فرهاد آثار
دانشگاه سنت کاترين، آکسفورد

برگردان پارسي: پوريا عليمرادي

بدون شک بايد گفت که تاريخ شاهنشاهي پارتي (اشکاني) بطور بسيار ضعيفي در منابع معاصر و کلاسيک موجود بازتاب يافته است. اين امر بالاخص بخاطر فقدان تقريبا کلي مستندات دست اول و منابع ادبيات يوناني – لاتيني درباره پارتيان است. تا آنجا که به منابع باقيمانده مربوط مي شود، سالنامه هاي بابلي و فهرست شاهنشاهان اشکاني مفقود هستند و ما تنها پاره هايي از پارتيکاي آپولودوروس آرتميتايي، تاريخ استرابو، کتابهاي 41 و 42 تروگوس پومپيوس و پارتيکاي آريان را در دست داريم. در حال حاضر، ژوستين، منبع اصلي ما درباره تاريخ اوايل اشکاني است. او تاريخ شاهنشاهان نخستين اشکاني يعني از اشک اول (211-247 پ.م.) تا اُرد دوم (38-55 پ.م.) را بطور خلاصه در جلدهاي 41 و 42 کتاب خلاصه تاريخ فيليپي از تروگوس پومپيوس آورده است. با اينحال، او نه تنها در بسياري از موارد گفته هاي خود و منبعش، تروگوس پومپيوس، را نقض مي کند، بلکه بعضي سلطنتهاي نه چندان پر حادثه اشکاني را با سلطنت هاي طولاني تر و موفق تر در هم مي آميزد و تقريبا چهل سال از دوره تاريک شاهنشاهي اشکاني (55-91 پ.م.) را بدليل پيچيدگي هايش از روايت خود حذف مي کند. ديگر منابع، شامل: پوليبيوس، ديودوروس، پلوتارک، آپيان، ژوزفيوس، تاسيتوس و موسي خورني کمتر توالي دارند و تنها تعداد انگشت شماري از روايات متمايز از دوره اشکاني را براي ما حفظ کرده اند.

بيشترين وقفه در پيشرفت، نتيجه درهم آميختگي مطالب و فقدان تاريخ هاي دقيق روي کار آمدن پادشاهان در منابع موجود است. بنابراين ما بايد خودمان منابع را به بهترين حالت ممکن به هم ربط دهيم و با استفاده از شواهدي از سکه ها، منابع ميخي بابلي و اشاراتي کوتاه در ادبيات کلاسيک تاريخ آغاز و پايان سلطنت شاهنشاهان نخستين اشکاني را مشخص کنيم. در اين نوشتار قصد من معرفي و تحليلي مختصر از منابع دست اول و ثانويه است تا نشان دهم که تاريخ مرگ مهرداد اول بين 4/3 آوريل تا 28/27 آگوست سال 132 پ.م. است و نه تاريخي که معمولا پذيرفته شده است، يعني 138-137 پ.م..

بر طبق گفته ژوستين (10-41.5.9)، اندکي پس از پيروزي بر قبايل قدرتمند ماردي در هيرکانيا، فرهاد اول (تقريبا 165-168 پ.م.)1 سلطنت را به برادرش مهرداد اول «يکپارچه کننده معروف» واگذار کرد و درگذشت.

روي کار آمدن مهرداد اول معمولا بعنوان آغاز گسترش شاهنشاهي اشکاني و نهايتا تبديل آن به يک امپراتوري جهاني شناخته مي شود. او نخست از جنگهاي ويرانگر بين دولتهاي باکتريا و هند2 بهره گرفت و مرزهاي شرقي پارت را تحکيم نمود. پس از مرگ آنتيوخوس چهارم (164-175 پ.م.)، مهرداد به اوکراتيدس اول (تقريبا 145-170 پ.م.) حمله برد و دو ساتراپي غربي باکتريا يعني توريبا و آسپينوس را به قلمرو خود ضميمه کرد.3 او سپس از درگيري ميان الکساندر بالاس (145-150 پ.م.) با بطلميوس ششم مصري و حمله دمتريوس دوم (138-145 پ.م. دوره نخست سلطنت) به الکساندر بالاس در طول سالهاي 145-148 پ.م. براي لشگرکشي به ماد استفاده کرد. پس از سلسله جنگهايي با مادها، مهرداد نهايتا در پايان سال 148 پ.م. و يا آغاز 147 پ.م. به پيروزي رسيد4. ما بوسيله ژوستين (41.6.7) مي دانيم که «تصرف ماد باعث تقويت قدرت مهرداد گرديد و او پس از انتصاب بگاسيس / وگاسيس به عنوان حاکم آن ساتراپي عازم هيرکانيا شد». من نشان داده ام که بگاسيس برادر مهرداد اول و حاکم منصوب او در ماد، مگنا و آتروپاتن بوده است5. از او بعنوان بگاياش (Bagâyâsh) در اسناد ميخي بابلي و بعنوان ولرشک، برادر مهرداد و پادشاه ارمنستان توسط موسي خورني ياد مي شود.

سقوط ماد، راه را براي تهاجم هاي بيشتر پارتيان هموار ساخت. در ژوئن/جولاي 141 پ.م.، مهرداد از شورش حاکم غاصب سلوکي، ديودوتوس تريفون (138-141 پ.م.) استفاده کرد و به بين النهرين لشکر کشيد. او ابتدا سلوکيه بر کنار دجله و سپس بابل را در 6/5 جولاي همان سال تصرف کرد. يادداشتي ناقص از قطعه اي از يک کتيبه نجومي به تاريخ 171 سلوکي بابلي6 از پيروزي مهرداد در بابل ياد مي کند7:

2: [....] .... [.... .... ....] .... پادشاهِ .... [....]
3: [....] رفت، بر روي يک چرم نوشته، نوشته شده بود .... [.... .... .... سال 107،] که سال 171 بود، آنها خوانده شدند [....]
4: [....] شهرهاي ماد [.... .... من شنيدم] که آزا[....] که از شهر هيرکانيا، يک .... [....] مشهور
5: [....] .... آن ماه، روز 22ام، چرم نوشته اي [.... .... ....] به فرماندار بابل و اين شهروندان (يوناني) .... [....]
6: [....] در مقام فرمانده سپاه در بابل [.... .... ....] در رصدخانه خوانده شد. در آنروز چنين شنيدم: تيوگي [....]
7: [....] شاه ارشک به سلوکيه [.... .... ....] .... روز 24ام، آنتيوخوس، پسر آريوبوزن شاه، .... [....]
8: [....] از آشور که پيش از شاه ارشک، [.... .... ....] منصوب شد [....] بالاتر از چهار فرمانده سپاه بين النهرين. يک .... که شبيه به با[غ] بود.
9: [....] به [سلو]کيه، شهر سلطنتي، وارد شد. آن ماه، روز 28ام، [.... .... .... ار]شک، شاه بزرگ شناخته شده، از سلوکيه وارد بابل شد [....]

مهرداد آنگاه جشني به مناسبت دست آوردهاي خود در بين النهرين برگزار کرد و يک سري سکه نقره يک و چهار درهمي ضرب کرد (S13.1-10). اين سکه ها بطور پيوسته تا سال 174 سلوکي9 (اکتبر / نوامبر 139 – سپتامبر / اکتبر 138 پ.م.) در سلوکيه بر کرانه دجله ضرب شده اند. (شکل 1)

سکه چهار درهمي مهرداد اول (مجموعه نگارنده)
شکل 1: S13.1: سکه چهار درهمي مهرداد اول (مجموعه نگارنده)

منابع ما درباره تحرکات مهرداد اول در طول سالهاي 138-141 پ.م. ناکافي و غيرقاطع اند. بر طبق يادداشت تاريخي ناقصي در يک وقايع نامه نجومي ديگر10، مهرداد احتمالا در ماه نهم سال 171 سلوکي بابلي (3/4 دسامبر 141 – 1/2 ژانويه 140 پ.م.) خود را براي اقدام بر عليه مهاجمان سکايي که شروع به دست اندازي به مرزهاي شمال شرقي پارت کرده بودند، آماده مي کرد. در اين مدت، سرداران مهرداد يکسري جنگهاي طولاني را با اليماييس آغاز کردند. بر طبق گفته اوروسيوس (5.4) با تصرف بابل و توسعه قدرت خويش به هند، مهرداد اول «فرمانرواي تمامي مردم ساکن بين هيداسپس و سند» گرديد. در همين زمان، ژوستين (3-41.6.1) گزارش مي دهد که بخت پارتيان در زمان مهرداد اول بيدار شد و آنها را به بالاترين مرتبه قدرت رساند. از سوي ديگر، باکتريايها که در نبردهايشان با سغديان، آراخوزيان، درنگياناييها، هراتي ها و هنديان ضعيف شده بودند، با فرسودگي قدرتشان، زير سلطه پارتيان درآمدند و نه تنها قلمرو، بلکه آزادي خود را نيز از دست دادند. استرابو (11.9.2) بطور خلاصه خاطر نشان مي کند که پس از شکست دادن سکاها پارتيان بخشهايي از باکتريا را ضميمه قلمرو خود کردند. سرانجام ديودوروس سيکولوس (33.18.1) توضيح مي دهد که «شاه ارشک (مهرداد اول) با تعقيب سياست مدارا و انسانيت موفق شد بر جريان پيشرفت سوار شود و در نهايت قلمرو خود را گسترش دهد. او دامنه فتوحاتش را تا هند گسترش داد و حتي بدون جنگ مناطقي را که زماني پروس بر آن حکومت مي کرد زير سلطه خويش درآورد». اين منابعِ خلاصه، قويا نشان مي دهند که پس از پيروزي در بين النهرين، مهرداد مهاجمان بيايانگرد را از شمال شرق کشورش راند و قلمرو خود را احتمالا تا رود جيحون در شرق و شهر فعلي پورالي در جنوب شرق گسترش داد.

آخرين دست آورد شناخته شده مهرداد اول در برابر حاکم سلوکي، دمتريوس دوم (138-145 پ.م. در دوره نخست سلطنت) روي داد. ژوستين (6-36.1.1) و ژوسفوس (عهد عتيق يهود، 186-13.184) تاکيد مي کنند که پس از شکست الکساندر بالاس، دمتريوس دوم از بخت خوب خود سرمست و مغلوب شرارتهاي جواني گرديد. او براي برطرف کردن اين شبهه که پادشاهي تن آساست، تصميم گرفت که به پارت حمله کند. ساکنان شرق، بعلت عدم رضايت از مهرداد، با خوشحالي اخبار مربوط به دستآوردهاي او را دنبال مي کردند. با ياري سربازان کمکي که از پارس، اليماييس و باکتريا رسيده بودند، دمتريوس توانست پارتيان را در سلسله جنگهايي شکست دهد. اما در نهايت با پيشنهاد صلح از سوي پارتيان فريب خورد و پس از اسارت، در شهرهايي که از او حمايت کرده بودند با خواري گردانده شد و نهايتا به هيرکانيا، جايي که درخور مقام شاهان بود، فرستاده شد. اما در يک متن ديگر ژوستين (3-38.9.2) خاطر نشان مي سازد که پس از پيروزي در جنگهاي بسيار، دمتريوس در يک کمين غافلگير شد، ارتش خود را از دست داد و به اسارت پارتيان درآمد. مهرداد با او با بزرگواري شاهانه اي رفتار کرد و او را به هيرکانيا فرستاد. در آنجا دختر خود را به حاکم نگونبخت سلوکي به زني داد و به او قول داد تا تختگاه سوريه را که تريفون غصب کرده بود به او بازگرداند. بنابر قول آپيان (جنگهاي سوري 11.67) دمتريوس در کاخ پادشاهي فرهاد دوم زندگي پرداخت و با خواهر او، رودگونه، ازدواج کرد.

از پيروزي مهرداد بر دمتريوس، متن خلاصه و ناقص زير از پايان ماه چهارم وقايعنامه نجومي سال 174 سلوکي بابلي (7/8 جولاي – 4/5 آگوست 138 پ.م.) بجاي مانده11:

3: .... .... آن ماه، روز 28ام، [شاه] ار[شک]
4: پيشاپيش چهار سردار وارد بابل شد. آن ماه، هنگام مرگ چهارپايان .... [....]
5: [....] اوروک و ديگر شهرهايي که بر آبراه کوتها، سورو، پيقودو و آبراه هاي [....] بودند
6: [....] .... شان .... آنها (ايشان) را گرفتند و به ايلام فرستادند. مردمان اين شهرها از ترس .... [....]
7: [....] .... و خشکسالي در شوش و ديگر شهرهاي ايلام پديد آمد. من اينگونه شنيدم: اهالي اوروک .... [....]
8: [....] تصميمي بدشگون گرفت. آن ماه، من اينگونه شنيدم: (غلط نوشتاري) شاه دمتريوس که قبلا .... سربازانش را از شهرهاي .... [....]
9: [....] از بابل [....] کرد و اين شاه ارشک از شهرهاي ماد به بابل آمد و .... [....]
10: [....] بر سپاهيان او [شکست] وارد کرد. او و نجباي او را دستگير کرد. در حاليکه مي گفت: شاه ارشک [....] براي تو صلحي خوب از .... [....]
11: [....] بي شمار، شادي و صلح خوب در شهرهاي ماد در کنار شاه ارشک .... [....]

بنابر آنچه در سطور 8 و 9 سند بالا آمده است، در طي يک ماه، مهرداد ماد را به قصد بابل ترک کرد، نيروهاي سلوکي را شکست داد، دمتريوس را به اسارت گرفت و به ماد فرستاد. اين درست بر خلاف گفته ژوستين (36.1.6) است که مي گويد مهرداد اول دمتريوس را به هيرکانيا روانه کرد.

نظريه کلي در مورد پايان دوه فرمانروايي مهرداد اول بر اين مبتني است که او به فاصله کوتاهي پس از ضرب آخرين سکه هايش (S13.10 و S13.5) پيش از اکتبر 138 پ.م. درگذشته است12 (شکل2). با اينهمه اسناد ميخي بابلي قويا نشان مي دهند که او تا اوايل سال 132 پ.م. زنده بوده است ولي در اثر ابتلا به بيماري، پس از سال 138 پ.م. کم کم رنجور شد و هوش و حواس خود را از دست داد.

چهار درهمي مهرداد اول به تاريخ 174 سلوکي (138/139 پ.م.)
شکل 2: S13.5: چهار درهمي مهرداد اول به تاريخ 174 سلوکي (138/139 پ.م.)

نخستين دليل پادشاهي طولاني تر مهرداد اول در دوقطعه وقايعنامه نجومي ناقص از بابل ديده مي شود. اينها تاريخ هاي 175 و 177 سلوکي بابلي را بر خود دارند و حاوي اشاراتي هستند به شخصي که از بيماري رنج مي برد و در نهايت دچار کسالت خطرناکي مي شود13. گرچه نقل قولهاي مشابهي در مورد مردان و زنان نه چندان برجسته در وقايعنامه هاي بابلي غير معمول نيست اما ترکيب اينها با دو سطر اطلاع از سال 179 سلوکي بابلي که از اين گواهي پشتيباني مي کنند، کفه را به سود اين نظر که پادشاهي مهرداد ديرپاتر از 138 پ.م. بوده است، سنگين مي کند.

نخستين گواه در يادداشتي تاريخي متعلق به ماه هفتم وقايعنامه سال 179 سلوکي بابلي (7/8 اکتبر – 5/6 نوامبر 133 پ.م.) مي باشد14:

21: آن ماه، من چنين شنيدم: فيلينوس، سپهسالار بابل که بالاتر از چهار سردار ديگر بود،
22: در ماه اول (نيسان) به شهرهاي ماد رفته بود، براي ديدار با بگاياش، برادر شاه .... ....

دومين سند، نشان ويژه تفال نجومي به تاريخ 10/9 دسامبر 133 پ.م. مي باشد که تابحال منتشر نشده است15:

ماه 9ام، روز 5ام، سال 100+

15 که سال 179 بود

ارشک (هست)،

شاه کشورها

در اينکه اشاره به بگاياش بعنوان برادر پادشاه در سند مورخ اکتبر / نوامبر 133 پ.م. اشاره اي است به پادشاهي در قيد حيات و نه فقيد، شکي نيست. همانطور که پيشتر نشان داده شد، موسي خورني گزارش مي دهد که مهرداد اول، برادرش، ولرشک، را بعنوان «پادشاه ارمنستان» منصوب کرد. اين ولرشک همان حاکم ماد است که او را در گزارش ژوستين با نام بگاسيس / وگاسيس باز مي يابيم و بنابراين ممکن است با بگاياش مذکور در سند ميخي بابلي نيز قابل تطبيق باشد.

علاوه بر آن، دادن نسبت شاه کشورها به فرهاد دوم در آخرين بند متن بالا، کمي دشوار است. چندين شاه بزرگ هخامنشي و پس از آنها اسکندر سوم مقدوني و شماري از فرمانروايان موفق سلوکي اين لقب را به خود نسبت دادند. در سراسر فرمانروايي پارتيان اين عنوان يگانه است و بنابراين بيشتر مناسب شاهي قدرتمند و پرتجربه چون مهرداد مي باشد تا فرزند جوان و جانشين کم تجربه او يعني فرهاد دوم16. مهرداد بي شک فاتحي بزرگ بود و توانست پارت را از يک پادشاهي کوچک در شرقي ترين نقطه قلمرو سلوکي به يک شاهنشاهي جهاني تبديل کند.

بهرحال، دو سند بعدي به روشني نشان مي دهند که فرهاد دوم قطعا تا پيش از آوريل 132 پ.م. نمي توانسته جانشين مهرداد اول شده باشد.

آخرين وقايعنامه نجومي از سال 179 سلوکي بابلي (132/133 پ.م.) ماه هاي 7ام تا 12ام آن سال (7/8 اکتبر 133 – 2/3 آوريل 132 پ.م.) را در بر مي گيرد17. گرچه اين سند تنها گزارشي سطحي از جنگهايي سهمگين طي ماه هاي 9-8 (7/6 نوامبر 133 – 4/3 ژانويه 132 پ.م.) در اليماييس مي دهد، اما به خوبي نشانگر آن است که دشمن اليمايي بطور قطعي شکست داده شده و ساتراپي مذکور در اوايل سال 132 پ.م. به تصرف پارتيها درآمده است. يادداشت تاريخي ناقص از ماه 10ام آن سال (5/4 ژانويه – 2/1 فوريه 132 پ.م.) چنين خوانده مي شود:

13: [آن ماه، قاصدي از جانب پادشاه با پيغامي در دست وارد بابل شد] روحاني معبد اسانگيل و بابلي ها، انجمن اسانگيل، يک گاو و 5 (گوسفند) براي قرباني [آماده کرد]
14: در «دروازه فرزند پادشاه» اسانگيل، بعنوان قرباني براي آن قاصد پادشاه، بعل و بلتيجا، خدايان بزرگ، براي زندگاني پادشاه و براي زندگي (خودش) آنها را قرباني کرد، آن ماه،
15: [چرم نوشته اي] که [به] شهروندان (يوناني) بابل نوشته شده بود، در رصدخانه خوانده شد؛ بر طبق
16: [.... اوريا فرزند ک]منشکير، دشمن ايلامي که بر ضد پدرش شوريده بود
17: [....] در بابل زندگي مي کرد، بر ضد سپاهيان آنها سازماندهي کرد و ترک کرد
18: [....]-ارّتش، رود ايلام، آنها گذشتند و در فاصله 1 برو (bêru) اتراق کردند
19: [....] بسياري [سپاه] براي جنگ [عليه] يکديگر [....] رفتند
20: [....] سپاهيان [....] آنها بر سپاهيان دشمن شکست وارد کردند. تا غروب، باقيمانده
21: [....] وارد شدند، اوريا، فرزند اين دشمن ايلامي،
22: [....] يک گاو و 5 (گوسفند) در برابر قاصد قرباني شدند
23: [....] .... و (اين) کار را براي زندگانيش انجام داد.

لبه بالايي و ناقص متن اين وقايعنامه نشان مي دهد که نشان ويژه تاريخدار آن تنها به نام شاه ارشک امضا شده است:

3: [.... سال] 179، شاه ارشک

سند بعدي، نشان ويژه ناقصي است از «انتقال هديه به خانه خدايان» از اوروک به تاريخ ماه 5ام سال 180 سلوکي بابلي (31/30 جولاي – 28/27 آگوست 132 پ.م.)18:

11: .... .... اوروک، ماه 5ام
12: [روز ؟، سال 116، که سال] 180 بود، ارشک و مادرش رينو،
13: شاه (هستند)

اين گواهي از سلطنت مشترک، آشکارا با تاريخ سنتي مرگ مهرداد (138-137 پ.م.) تناقض دارد. اگر فرهاد دوم در زماني بين 138-137 پ.م. بعنوان يک جوان جانشين پدرش شده بود19، مسلما 6 سال بعد، يعني در سال 132 پ.م. نيازي به شراکت مادرش در سلطنت نمي داشت. در ترکيب با فرمول زماني زير که مورخ 22/21 آوريل 131 پ.م. است20، نشان ويژه تاريخدار بالا از اوروک قويا نشان مي دهد که لوح مذکور در زماني تنظيم شده است که شاه ارشک هنوز 15 سال تمام (سن آرماني در دين زرتشت) نداشته است. بنابراين لازم بوده است که تا رسيدن به سن مطلوب و فرمانروايي مستقل، مادرش کوتاه زماني بعنوان نايب السلطنه انجام وظيفه کند21:

10: [روز نخست (از ماه اول)، ظهور کرد، گذر کرد و افول کرد] که براي سال 117 برقرار بود
11: [که سال 181 بود]، [ار]شک شاه (است).

سن کم فرهاد همچنين از نمايش چهره جوان او بر روي نخستين سکه هاي سلطنتش در شوش پيداست (شکل 3). در اين سکه ها او را تنها با يک خط ريش و نه با سبيل و ريش کامل مي بينيم.

چهار درهمي فرهاد دوم از شوش
شکل 3: S14.1-2: چهار درهمي فرهاد دوم از شوش

همانطور که در بالا توضيح داده شده، آخرين وقايعنامه موجود از سال 179 سلوکي بابلي شامل دوره 8/7 اکتبر 133 تا 3/2 آوريل 132 پ.م. مي باشد و تنها به نام شاه ارشک امضا شده است. بنابراين، او نمي تواند همان شاه ارشکي باشد که همزمان با مادرش در جولاي / آگوست 132 پ.م. سلطنت کرده است و تنها مي تواند مهرداد اول باشد که هنوز عليرغم رنجوري ناشي از بيماري قدرت خود را بر شاهنشاهي اشکاني تا تاريخ آوريل 132 پ.م. حفظ کرده بود. اما اين قدرت محققا تا 28/27 آگوست همان سال دوام نيافت22. اين موضوع شايان توجه است که فرضيه ما درباره سلامتي مهرداد تا پايان دوره سلطنتش با گفته ژوستين (41.6.9) تطابق مي کند که گفته است: او (مهرداد اول) سپس دچار بيماري شد و با افتخار در سالخوردگي درگذشت. مردي به همان بزرگي که نياي بزرگش ارشک بود23. با بدست داشتن منابع دست اول و ثانويه، ما مي توانيم با اطمينان نقطه پايان پادشاهي مهرداد اول را در فاصله بين 4/3 آوريل تا 28/27 آگوست سال 132 پ.م. قرار دهيم.

فهرست اختصارات:

AfO    Archiv für Orientforschung
ZfA    Zeitschrift für Assyriologie

پانویسها:

1- به نقل از Assar 2005: 39-40: درباره تاريخ آغاز و پايان سلطنت فرهاد اول.

2- Bopearachchi 1991: 65-66.

3- استرابو (11.11.2). طبق نظر تارن (126-1930:122) اينها ممکن است با تپوريه شرقي و تراکسيانا تطبيق کنند. همچنين به نقل از Tarn 1932: 579; Debevoise 1938: 19; Bivar 1983: 33; Torday 1997: 350-351. Roberts 1963: 76; Roberts 1967: 283 and 291; Bivar 1983: 33

4- به نقل از Roberts 1963: 76؛ Roberts 1967: 283 and 291 و Bivar 1983: 33، در تاريخ پانموس 164 سلوکي (ژوئن/جولاي 148 پ.م.) در کتيبه اي که بر روي مجسمه خوابيده هرکول در بيستون آمده است.

5- Assar 2001a: 41; Assar 2001b: 17-22.

6- گاهشماري سلوکي بابلي (آغاز = 1 نيسان (3/2 آوريل) 311 پ.م.) به نقل از Assar 2003: 175-176.

7- Sachs and Hunger 1996: 134-135, No. -140A.

8- Sachs and Hunger 1996: 138.، پروفسور هانگر توضيح مي دهد که واژه اي که با صفت بزرگ توصيف شده است مشابه LUGAL (شاه) است ولي کاملا با آن يکي نيست. بعضي نامهايي که به –kâ ختم مي شوند، ممکن است Aråakâ باشند، مانند مهرداد اول، ولي munnû (منصوب) در شان يک شاه نمي باشد. اما به هر حال در مشورت هاي بعدي با پروفسور هانگر (مکاتبات خصوصي 2000.5.22) توافق شد که munnû (منصوب، گماشته شده، شناخته شده) مي تواند در مورد مهرداد اول صادق باشد زيرا او نخستين شاه پارتي بود که در بابل به رسميت شناخته شد. اين موضوع همچنين به ما اجازه مي دهد که علامت ميخي نامشخص پس از […. lAr-åá]-ka-a را LUGAL (شاه) بخوانيم. به کمک آقاي C.B.F. Walker، معاون دپارتمان شرق نزديک باستان در موزه بريتانيا، من متن لوحه را در فرصتهاي گوناگون مقابله و بازخواني کردم و يقين دارم که عليرغم فشردگي، نام مهرداد اول مانند بخشهايي در سطور 7 و 8، به صورت «شاه ارشک» نوشته شده است و نه «ارشک».

9- گاه شماري سلوکي مقدوني (آغاز = 1 ديوس (7/6 اکتبر) 312 پ.م.) به نقل از Assar 2003: 176.

10- Sachs and Hunger 1996: 146-147, No. -140 C.

11- Sachs and Hunger 1996: 160-161, No. -137A.

12- Debevoise 1938: 26; Sellwood 1980: 29; Bivar 1983: 38; Assar 2001a: 21.

13- Sachs and Hunger 1996: 182-183, No. -136B, سطر 16، روي کتيبه; and 194-195, No. -134B1+B2, سطر 16، روي کتيبه.

14- Sachs and Hunger 1996: 216-217, No. -132B؛ Simonetta 1978: 162, n. 9 تاريخ 165 پ.م. را براي متن مذکور پيشنهاد مي دهد؛ Torday 1997: 349 عبارت برادر پادشاه را به معناي سلطنت مشترک مي داند.

15- BM 45715 (SH 81-7-6,122); Strassmaier 1893: 111; Minns 1915: 31, Text “e”; Kugler 1924: 446 and 448, Text 8; Oelsner 1964: 269, n. 23; Oelsner 1975: 31, n. 15; Van der Spek 1997/8: 173, n. 28.

16- Assar 2001a: 23. من پيشتر اين متن را متعلق به دوران فرهاد دوم مي دانستم. صفت LUGAL KUR-KURmeå را بايد به سادگي شاه کشورها خواند و نه شاه همه کشورها. اين صفت در ترکيب با دو صفت مشابه LUGAL KUR KUR و LUGAL KURmeš در بسياري از اسناد گوناگون ميخي بابلي از دوره هخامنشي ديده مي شود. به نقل از Assar 2005: 44, n. 101.

17- Sachs and Hunger 1996: 220-235, No. -132C+D1+D2+E.

18- Clay 1913: 13, 87, pl. 48 (MLC 2153) لوحه را به حدود تاريخ 173 سلوکي بابلي تاريخگذاري مي کند؛ Oelsner 1975: 30-31, n. 14,، Doty 1977: 377,، Oelsner 1986: 275, n. “s”, and 408, n. 570,، Oelsner 1995: 147-148, و Del Monte 1997: 245, سال 180 سلوکي بابلي.

19- فرهاد دوم بدليل کم بودن سن نمي توانسته است در 138-137 پ.م. بر تخت بنشيند و لذا مادرش نيابت سلطنت را عهده دار بوده است. فرمولهاي زماني موجود در دوره 138-132 پ.م. همگي به تنهايي توسط شاه ارشک امضا شده اند که نشان مي دهد که سلطنت ارشک به تنهايي و با استقلال بوده است و نه به شکل نيابتي و يا مشارکتي.

20- Sachs 1955: 195 and 207, LBAT 1272+1345.

21- Dąbrowa 2005: 73, n. 1 هم پايان فرمانروايي مهرداد اول را سال 132 پ.م. مي داند.

22- Assar 2005: 44; Assar 2006: 95-98.

23- به نقل از Assar 2004: 84-87 در نسب نامه درست سلطنتي بين ارشک اول و مهرداد اول.

کتابنامه:

Assar, G. R. F., “Recent Studies in Parthian History: Part II”, The Celator. Journal of Ancient and Medieval Coinage, Vol. 15.1 (January), 2001a, pp. 17-27 and 41.

Assar, G. R. F., “Recent Studies in Parthian History: Part III”, The Celator. Journal of Ancient and Medieval Coinage, Vol. 15.2 (February), 2001b, pp. 17-22.

Assar, G. R. F., “Parthian Calendars at Babylon and Seleucia on the Tigris”, Iran, Vol. 41, 2003, pp. 171-191.

Assar, G. R. F., “Genealogy and Coinage of the Early Parthian Rulers. I”, Parthica, Vol. 6, 2004, pp. 69-93.

Assar, G. R. F., “Genealogy and Coinage of the Early Parthian Rulers. II. A Revised Stemma”, Parthica, Vol. 7, 2005, pp. 29-63.

Assar, G. R. F., “A Revised Parthian Chronology of the Period 165-91 BC”, Electrum, Vol. 11, 2006, pp. 87-158.

Bivar, A. D. H., “The Political History of Iran Under the Arsacids”, 21-99. In E. Yarshater (ed.), CHIr, Vol. 3.1, The Seleucid, Parthian and Sasanian Periods, Cambridge University Press, Cambridge, 1983.

Bopearachchi, O., Monnaies gréco-bactriennes et indo-grecques – Catalogue raisoneé, Bibliothèque Nationale, Paris, 1991.

Clay, A. T., Babylonian Records in the Library of J. Pierpont Morgan. Vol. 2, Legal Documents from Erech Dated in the Seleucid Era (BRM II), Privately Printed, New York, 1913.

Dąbrowa, E., “Les aspects politiques et militaires de la conquête parthe de la mésopotamie”, Electrum, Vol. 10, 2005, pp. 73-88.

Debevoise, N. C., A Political History of Parthia, The University of Chicago Press, Chicago, 1938.

Del Monte, G. F., Testi dalla Babilonia Ellenistica I: Testi Cronografici, Istituti Editoriali e Poligrafici Internazionali, Pisa, 1997.

Doty, L. T., Cuneiform Archives from Hellenistic Uruk (PhD Dissertation), Yale University, Yale, 1977.

Kugler, F. X., Sternkunde und Sterndienst in Babel. – Assyriologische, Astronomische und Astralmythologische Untersuchungen 2.2.2. Babylonische Zeitordnung und Ältere Himmelskunde, Aschendorffsche Verlagsbuchhandlung, Münster in Westfalen, 1924.

Minns, E. H., “Parchments of the Parthian Period from Avroman in Kurdistan”, The Journal of Hellenic Studies, Vol. 35, 1915, pp. 22-65.

Oelsner, J., “Ein Beitrage zu keilschriftliche Königstitulaturen in hellenistischer Zeit”, ZfA, N.F. 22 (Band 56), 1964, pp. 262-275.

Oelsner, J., “Randbemerkungen zur arsakidischen Geschichte anhand von babylonischen Keilschrifttexten”, AfO, Vol. 3, 1975, pp. 25-45.

Oelsner, J., Materialien zur Babylonischen Gesellschaft und Kultur in Hellenistischer Zeit, Assyriologia, Vol. 7. Eötvös University, Budapest, 1986.

Oelsner, J., “Recht im hellenistischen Babylonien: Tempel-Sklaven-Schuldrecht-allgemeine Charakterisierung”, pp. 106-148. In M. J. Geller and H. Maehler (eds.), in collaboration with A. D. E. Lewis, Legal Documents of the Hellenistic World, The Warburg Institute, University of London, 1995.

Roberts, L., Reviewing Samothrace, Excavations conducted by the Institute of Fine Arts, New York, ed. K. Lehmann, Vol. 2:1, The Inscriptions on Stone, by P. M. Fraser (1960), Gnomon, Vol. 35, 1963, pp. 50-79.

Roberts, L., “Encore une inscription grecque de l’Iran”, Comptes Rendus de l’Académie des Inscriptions et Belles-Lettres, 1967, pp. 281-297.

Sachs, A. J., Late Babylonian Astronomical and Related Texts, Copied by T. G. Pinches and J. N. Strassmaier, Brown Univ. Press, Providence, RI, 1955.

Sachs, A. J. and Hunger, H., Astronomical Diaries and Related Texts from Babylonia, Vol. 3, Diaries from 164 B.C. to 61 B.C., Verlag der Österreichischen Akademie der Wissenschaften, Wien, 1996.

Sellwood, D. G., An Introduction to the Coinage of Parthia, 2nd. ed. Spink and Son Ltd., London, 1980.

Simonetta, A. M., “The Chronology of the Gondopharean Dynasty”, East and West, N.S. Vol. 28, 1978, pp. 155-187.

Strassmaier, J. N., “Zur Chronology der Seleuciden”, ZfA, Vol. 8, 1893, pp. 106-113.

Tarn, W. W., “Seleucid–Parthian Studies”, Proceedings of the British Academy, British Academy, London, 1930, pp. 105-135.

Tarn, W. W., “Parthia”, In S. A. Cook, F. E. Adcock and M. P. Charlesworth (eds.), The Cambridge Ancient History, The Roman Republic, 133 – 44 B.C., Cambridge University Press, Cambridge, Vol. 9, 1932, pp. 574-613.

Torday, L., Mounted Archers – the Beginnings of Central Asian History, Durham Academic Press, Durham, 1997.

Van der Spek, R. J., “New Evidence from the Babylonian Astronomical Diaries Concerning Seleucid and Arsacid History”, AfO, Vol. 44/45, 1997-8, pp. 167-175.