|
مقدمهاي بر مطالعات فارسي - يهودي كهنناهيد غني بنا بر لوحههاي وقايعنگار بابلي كه در موزهي بريتانيا در لندن نگهداري ميشود و نيز بنا بر متن كتاب مقدس،1 بختالنصر دوم با فتح اورشليم حدود ده هزار يهودي از جمله يهوياكين پادشاه يهودا را به اسارت گرفت. حكومت بابل، صدقيا، عموي يهوياكين را به فرمانروايي يهودا گمارد. اما زماني كه صدقيا سر به شورش برداشت، بختالنصر بار ديگر به اورشليم يورش برد و تعداد بيشتري را به اسيري گرفت؛ معابد را ويران كرد و اسرا را به ايران تبعيد كرد كه طبق گزارش هامان، يهوديان در تمام استانهاي ايران پراكنده شدند.2 با حملهي كوروش كبير، پادشاه هخامنشي ، به بابل (539 ق.م.)، رهبر يهوديان در بابل از وي استقبال كرد. پس او همان بود كه رسالت ارميا را تمام كرد و يهوديان را به اورشليم بازگرداند.3 در كتاب اشعيا آمده است: «خداوند به مسيح خويش يعني به كوروش چنين ميگويد كه: دست راست او را گرفتم تا به حضور وي امّتها را مغلوب سازم و كمرهاي پادشاهان را بگشايم تا درها را به حضور وي مفتوح نمايم و دروازهها ديگر بسته نشود. من پيش روي تو خواهم خراميد و جاهاي ناهموار را هموار خواهم ساخت و درهاي برنجين را شكسته، پشتبندهاي آهنين را خواهم بريد و گنجهاي ظلمت و خزائن مخفي را به تو خواهم بخشيد تا بداني كه من يهوه كه تو را به اسمت خواندهام خداي اسرائيل ميباشم. به خاطر بندة خود يعقوب و برگزيدة خويش اسرائيل، هنگامي كه مرا نشناختي تو را به اسمت خواندم و ملقب ساختم. من يهوه هستم و ديگري نيست و غير از من خدايي ني. من كمر تو را بستم هنگامي كه مرا نشناختي. تا از مشرق آفتاب و مغرب آن، بدانند كه سواي من احدي نيست. من يهوه هستم و ديگري ني. پديدآورندة نور و آفرينندة ظلمت. صانع سلامتي و آفرينندة بدي. من يهوه صانع همة اين چيزها هستم.»4 بنا بر كتاب عزرا، به جز زنان و مردان كارگر تعداد 42360 نفر به اورشليم رفتند.5 بدينترتيب فرزندان يهودياني كه به اسيري سپاه بختالنصر درآمده بودند، روانهي بخشهاي دور ايران شدند كه در زمان كمبوجيه (522–530 ق.م.) از شرق تا مرزهاي هند و از غرب تا مصر و اتيوپي گسترش يافته بود. در دورة پارتيان، وضعيت يهوديان در سراسر اين امپراطوري، بسيار مطلوب بود تا آنجا كه هر دو عليه روميان متحد ميشدند، كه اين به دليل روحيهي تساهل و تسامح خاندان ارشك و نيز اربابان و زمينداران حكومت اشكانيان بود. اما پس از استقرار حكومت ساسانيان (226 م.) يهوديان ايران امتيازاتي را از دست دادند. در ميان تغييرات سياسي در امپراطوري ايران كه توسط اردشير اول ساساني (226-241م.) انجام و به وسيلهي جانشينان وي اوج گرفت، تغيير دين رسمي كشور بود، كه موجبات اعمال خشونت از سوي حكومت و نيز موبدان عليه پيروان اديان ديگر نظير مسيحيان، يهوديان، مانويان و بودائيان را فراهم كرد. به غير از كتيبة كرتير، منابع يهودي و نيز مسيحي، اين آزارهاي ديني را گزارش كردهاند. اما اين اقليتآزاري، در دوران بعضي از شاهان ساساني رو به كاهش گذارد؛ همانند دوران شاهنشاهي نرسه (293 م.)، بهرام گور (420-438 م.)، و خسرو انوشيروان (531-579 م.)؛ بهطوري كه در زمان خسرو انوشيروان، هنگامي كه وي در مضيقه مالي بود، بهويژه در نتيجه جنگهاي پرهزينه با روم، برخي يهوديان چنان متمكن بودند كه به وي وام دادند و به همين دليل مورد عنايت شاه قرار گرفتند.6 سقوط ساسانيان، وضع بهتري را براي يهوديان به ارمغان آورد، زيرا قانون قرآن ـ آخرين منبع وضع قوانين الهي ـ براي آنها پسنديدهتر بود. اين قوانين، يهوديان را «اهل كتاب» ميناميد و به آنها حق و امنيت قانوني ميداد. يهوديان بر خلاف دوران ساساني امنيت اجتماعي داشتند و تحت حمايت قانون مقدس بودند؛ ولي در بعد اقتصادي مانند دوران ساساني ملزم به پرداخت جزيه به خليفه بودند.7 گويا پس از حملة اعراب در اواسط قرن هفتم ميلادي، يهوديان زبان عبريِ منشعب از آرامي و آرامي را كه زبان اصلي آنها محسوب ميشد تا حدودي ترك كردند و گويشهاي جنوبي، مركزي و شمالي ايران را كه منشعب از زبانهاي ايراني ميانه بودند به عنوان زبان و گويش نوشتاري و گفتاري خود برگزيدند. كاربرد زبان و گويش ايرانيان و ساير عوامل ديني، اجتماعي و فرهنگي موجب شد يهوديان همانند دوران باستان، در فرهنگ و زبان مؤثر باشند. برخي منابع مكتوب موجود مانند نامههاي شخصي، دستنوشتهها، اسناد حقوقي، و تفسير و تحقيق تورات طي قرون هشتم تا چهاردهم ميلادي به زبان ايراني ميانه غربي و گويشهاي ايراني و با حروف عبري نگارش شدهاند كه آنها را متون فارسي-يهودي كهن مينامند. مطالعات متون فارسي-يهودي کهن حدود صد سال قدمت دارد و نقش مهمي را در مطالعات تاريخ زبان فارسي از آن جهت ايفا ميكند كه اين نوشتهها از نظر گويش-شناختي از تأثير هنجاربخشي زبان ادبي بركنار ماندهاند و احتمالاً گويش كاتبان يا نسخهنويسان را بهطور چشمگيري منعكس ميكنند. «از يك سو نوشتن به الفباي عبري، بعضي تفاوتهاي ظريف تلفظي را نشان ميدهد كه خط عربي از چنين كيفيتي برخوردار نيست و از سوي ديگر، اين ادبيات و خصوصاً بخش اعظم آن از جريان عظيم زبان رشد يافته و در نتيجه توانسته است از سلطة هنجاربخش سنت فارسي ميانه بركنار بماند. بهويژه نويسندگاني كه قصدشان پديد آوردن آثار ادبي به طور اخص نبوده است، بلكه براي مقاصد ديگري اين متون را به نگارش درميآوردند، نظير مترجمان و مفسران قديمي كتاب مقدس كه بر آن بودند تا همكيشان خود را آگاهي دهند و بالطبع آنان را به زبان محاورهاي روزمرة خود كه همانا زبان محلي آنها بود مورد خطاب قرار ميدادند.»8 با توجه به دستور زبان و واژگان نوشتههاي فارسي-يهودي كهن، جايگاه اين متون مرحلة مياني (intermediate stage) بين فارسي ميانه و فارسي نو است. اين فرضيه قاعدتا بدين مفهوم است كه فارسي-يهودي كهن قرن يازدهم ميلادي نهتنها مابين فارسي ميانة قرن هفتم ميلادي و فارسي نو قرن چهاردهم ميلادي قرار دارد، بلكه مابين فارسي ميانه و فارسي نو متقدم قرن يازدهم ميلادي است: فارسي ميانه (3-7 م.) ← فارسي-يهودي كهن (11/12 م.) ← فارسي نو متقدم (11/12 م.) ← فارسي نو (14 م.)9بيان اين مطلب كه «فارسي-يهودي كهن مابين فارسي ميانه و فارسي نو متقدم جاي دارد» الزاماً به زمان اشاره ندارد. همچنين لازار10 اشاره ميكند به اينكه جايگاه مياني فارسي-يهودي كهن (مابين فارسي ميانه و فارسي نو متقدم) نهتنها از نظر زماني بلكه از ديدگاه گويششناسي نيز بايد توجيه شود: در ادواري كه فارسي-يهودي كهن كم و بيش دنبالة مستقيم فارسي ميانة مورد تكلم در جنوب غربي ايران بود، فارسي نو متقدم در شمال شرقي ايران گسترش يافت:
در دوران فارسي نو متقدم، زبان فارسي كه توسط يهوديان به نگارش درميآمد، ويژگيهاي زبانشناسي خود را به تدريج از دست داد. يهوديان ايراني كه نگارش فارسي را از قرن چهاردهم ميلادي به بعد ادامه دادند (نظير شاهين)، عاقبت صورت خاص فارسي را كه اجدادشان بهكار ميبردند رها كردند و كمابيش به صورت فارسي نو و استاندارد روي آوردند.12 پاول در ادامه به مقابلة واژگاني فارسي-يهودي كهن و فارسي نو متقدم ميپردازد؛ اما پيش از آن خاطرنشان ميكند اين واژگان را از متون مختلف فارسي-يهودي كهن برگزيده است و زبان اين متون متنوع نيز به هيچوجه همگون نيست و اگرچه بعضي خصوصيات زبانشناسي فارسي-يهودي كهن را (به طور كلي) از فارسي نو متقدم متمايز ميسازند، اما هر متن فارسي-يهودي كهن به طرق و درجات گوناگون از فارسي نو متقدم به لحاظ زبانشناسي متفاوت است.13 «در حقيقت، فارسي-يهودي كهن يك قسم از فارسي نو متقدم است. اما "فارسي نو متقدم" در اينجا به مفهوم محدودتري تعبير ميشود و عنوان آن "فارسي نو متقدمِ نگاشته شده به خط عربي توسط مسلمانان" است. شايد عنوان مناسبتر آن "فارسي اسلامي كهن" باشد، هرچند البته چنين اصطلاحي بهكار نميرود.»14 تنوع متون فارسي-يهودي كهن در مقايسه با فارسي نو متقدم، زماني كه فارسي هنوز به صورت نو خود شكل نيافته بود، دقيقاً همان چيزي است كه فارسي-يهودي كهن را براي زبانشناسان شايان توجه ساخته است. بعضي از ويژگيهاي فارسي-يهودي كهن در مقايسه با فارسي نو متقدم عبارت است از:15
تمامي ويژگيهاي فارسي-يهودي ذكر شده در بالا در فارسي ميانه نيز ديده ميشود؛ اما در فارسي نو متقدم يا ديده نميشود يا اگر بهكار رفته باشد به صورت تحشيه است. اين شواهد دال بر آن است كه فارسي-يهودي كهن در حقيقت مابين فارسي ميانه و فارسي نو متقدم قرار دارد. به دليل آنكه فارسي-يهودي كهن و فارسي نو متقدم به طور همزمان مورد تكلم بودند، اين امر بيانگر آن است كه فارسي-يهودي كهن نسبت به اين ويژگيها محافظهكارانهتر عمل كرده است.17 ويژگيهاي فارسي-يهودي كهن آن را در تقابل با فارسي ميانه و فارسي نو متقدم (مكتوب به خط عربي) قرار ميدهد. از واژهها و صورتهاي مهجور اين متون در فارسي نو نشاني ديده نميشود. حتي ويژگيهاي گويشي كه در متون مكتوب به خط عربي پيش از دورة فارسي نو18 به طور پراكنده مورد استفاده قرار گرفتهاند به جز موارد نادر، با ويژگيهاي گويشي فارسي-يهودي متفاوت است، بنابراين دو ساختار كاملاً متمايز از زباني مشترك وجود دارد. گاهي كهنگرايي فارسي-يهودي را به روحية محافظهكارانة يهوديان نسبت ميدهند. چنانچه اين فرضيه در سدههاي نخستين اسلام در مورد يهوديان صدق كند، پس چگونه در دورههاي بعد اين روحيه را حفظ نكردند، در حالي که بيشتر ساختارها و واژههاي مهجور بهتدريج در متون بعدي آنان ناپديد شده است؟ اين واژههاي كهن بيشتر در متون «گزارش مصالحه اهواز»، «تفسير يوشع»، «سند حقوقي قرايي»، دو تفسير قرايي از «صحيفه دانيال» به چشم ميخورد (كه از اين پس متون AA ناميده ميشوند). اما تعداد اين واژگان در متون تورات پاريس و واتيكان (كه از اين پس متون PV ناميده ميشوند) به نحوي محسوس رو به كاهش گذارده است و نوشتههاي شاهين با كمي اغماض از بعضي از جزئيات، فارسي ادبي بهشمار ميرود. پارهاي ساختارها و واژههاي كهن در ترجمههاي نسبتا متأخر كتاب مقدس به جاي مانده است و بايد آن را ناشي از سبك سنتي ويژة اين گونه نوشتههاي خاص دانست كه عبارت است از ترجمة تحتاللفظي متون مقدس كه بدين ترتيب يهوديان در اين شيوة كاري با همميهنان مسلمان خود در ترجمة قرآن تفاوتي ندارند.19 بنابراين، واژهها و صورتهاي مهجوري را كه در فارسي-يهودي كهن يافت ميشود نبايد به حساب كهنگرايي نويسندگان آنها گذاشت. مسلماً اين صورتهاي كهن به زبان گويشي نويسندگان اين متون كه همه روزه بدان تكلم ميكردند تعلق داشته است. به عقيدة لازار خوزستان منشأ متون AA است و منشأ متون PV20 را كه زبان آن در بيشتر ويژگيهاي گويشي با اين متون اشتراك دارد بايد به جنوب غربي و شايد فارس نسبت داد.21 شايد اين امر در بارة اسفار خمسة لندن و تفسير صحيفة حزقيال نيز صادق باشد. بدينترتيب، متون توراتي كه به زبان فارسي-يهودي است در حوزة جنوب غربي نگاشته شده است. از آنجا كه اين متون مربوط به قرنهاي دهم و يازدهم ميلادي (چهارم و پنجم هـ.ق) است، ادبيات توراتي كهن كم و بيش با نخستين دوران شكوفايي ادبيات فارسي مكتوب به خط عربي همعصر شمرده ميشود. اما اين شكوفايي عمدتاً در نواحي بسيار دورافتاده، در نقطة مقابل حوزة زبان فارسي يعني در شمال شرقي پديد آمده است. اين بحث منتج بدين حقيقت است كه اين دو صورت زبان مشترك كه از هم متمايز و ادبيات فارسي-يهودي كهن و ادبيات فارسي به ترتيب نمودار آن هستند، در اصل دو گونه از زبان گفتاري را كه يكي در جنوب غربي و ديگري در شمال شرقي رايج بود، عرضه ميدارند.22 اين فرضيه از كشف متني به خط عربي به تأييد رسيده است و آن ترجمة فارسي ميان-سطري از قرآن است كه به شمارة 54 در كتابخانة آستان قدس رضوي مشهد نگاهداري ميشود. ارزش متن مذكور در اين امر نهفته است كه در اين ترجمة فارسي قرآن، ويژگيهاي زباني بيشماري بهچشم ميخورد كه در ديگر متون كهن فارسي مكتوب به خط عربي تقريباً ديده نميشود؛ اما بخش اعظم آن با خصوصياتي كه از متون فارسي-يهودي به دست ميآيد، همخواني دارد.23 ويژگيهاي فارسي-يهودي كهن كه شامل واژگان مهجور است به طور بنيادي داراي ارزش گويشي است. فارسي گفتاري جنوبي از نظر آواشناسي، دستور زبان و واژگان نزديكي خود را با فارسي ميانه حفظ كرده بود، در حالي كه فارسي گفتاري شمال شرقي در پارهاي از نكات ساختاري، تحول سريعتري يافته و بسياري از كلمات خود را با جانشين كردن وام-واژههاي برگرفته از گويشهاي محلي كهن از دست داده بود. مطالعات فارسي-يهودي نهتنها روشنگريهايي در باره گويششناسي زبان فارسي در آغاز آن به ارمغان ميآورد، بلكه پرتوي هم بر شكلگيري فارسي ميانة ادبي ميتاباند. شك نيست كه فارسي ميانه ادبي بر پاية زبانهاي گفتاري بنا شده بود كه از بازماندة آنها فارسي جنوبي به وجود آمده است. فارسي گفتاري جنوبي زباني واحد نيست و تفاوتهاي ظريف گويشي آن در گروههاي مختلف متون فارسي-يهودي (گزارش مصالحة اهواز، تفسير يوشع، تفسير صحيفة دانيال، متون توراتي پاريس و واتيكان، اسفار خمسة لندن و شايد تفسير صحيفة حزقيال) و قرآن مشهد به چشم ميخورد.24 بهعنوان مثال وضعيت wi- آغازي كهن معياري براي تفاوت و تمايز اين متون بهشمار ميرود: «خيمه» در ايران باستان wi-dāna-*، در متون AA و PV، biyān = by’n و در اسفار خمسه لندن gowān = gw’n است.25 کُيان به معني خيمهي گردي که بر يک ستون بر پا باشد، خيمه کردان و عربان صحرانشين باشد.26 «گذشتن» در ايراني باستان vi-tar- و «گذراندن» در ايراني باستان *wi-tār، در AA به صورت bidār = bd’r، در اسفار خمسه لندن به صورت godār = gwd’r و در ماضي بعيد به صورت godašt = gwdšt آمده است.27 ملاحظه ميشود كه در فارسي ميانه ادبي (فارسي ميانه زردشتي و فارسي ميانه مانوي) wi- كهن آغازي وضعيتي دوگانه دارد: از واژههاي بررسي شده اين نتيجه بهدست ميآيد كه در تعدادي از آنها wi- باقي مانده و در برخي ديگر بهصورت gu در ميانه و به به صورت go (=گو) در فارسي مكتوب به خط عربي درآمده است. اين تفاوت در فارسي-يهودي و همچنين فارسي ادبي وجود دارد و توزيع اين دگرگوني بر حسب تفاوتهاي ظريف گويشي متغير است. حال اگر فارسي ميانه (پهلوي و مانوي) با فارسي يهودي گونة AA مقايسه شود، مشاهده ميشود كه ميزان دگرگوني مورد بحث در هر دو به طور دقيق، يكسان است:28
*
لازار در مقابله واژگاني در جدول فوق، كلمات فارسي ميانه مانوي، پهلوي و فارسي ـ يهودي را به صورت حرفنوشت ارائه كرده است. اما آوانوشت كلمات توسط نگارنده انجام گرفته است.
اين مطابقت ميان فارسي ميانه و متون فارسي-يهودي AA از اين جهت شايان توجه است که توزيع b-/w- و go- به اين صورت در هيچ يک از گونههاي زباني يافت نميشود. بنابراين فارسي ميانه و فارسي-يهودي گروه AA هر دو نمودار يك گويشاند و بهعبارت دقيقتر، فارسي ميانة ادبي بر مبناي گويشي پايهريزي شده كه طي قرنهاي بعد، كاتبان متون گروه AA مطالب خود را بدان گويش نگاشتهاند. از «گزارش مصالحه اهواز» اين آگاهي به دست آمده كه گويش ياد شده متعلق به خوزستان بوده است. بنابراين فارسي ميانة ادبي بر پاية گونههاي زباني خوزستان ساخته شده است.29 نتيجة ديگر از پژوهش در متنهاي فارسي-يهودي و قرآن قدس و از مقايسة آنها با فارسي ادبي از يك سو و با فارسي ميانة ادبي از سوي ديگر به دست ميآيد. اين نتيجه، با بذل توجه به قرابت ميان صورتهاي جنوبي فارسي گفتاري و فارسي ميانه حاصل ميشود، اما اين تفاوت شايد بيش از هر چيز، تفاوتي گويشي بهشمار آيد.30 ********************************* اكنون پس از تبيين جايگاه و هدف مطالعاتي متون فارسي-يهودي، لازم است به پژوهشها و گروههاي متفاوت اين متون اشاره كنيم.31 متون فارسي-يهودي كه تا كنون به چاپ رسيده و يا مورد پژوهش قرار گرفتهاند به چهار گروه دستهبندي شدهاند كه به ترتيب زماني عبارتاند از:32 1. «كهنترين نوشتهها كه تا حدي پراكنده هستند و شامل كتبيهها يا اسناد خصوصي ميباشند و به لحاظ زباني و تاريخي از اهميت ويژهاي برخوردارند. اين نوشتهها مشتمل است بر: الف) قطعهاي از يك نامه كه هيئت اكتشافي اورل اشتاين در منطقه «دنداناويليق» در ختن واقع در تركستان چين كشف كرد. اين نامه 38 سطر است كه ابتدا و انتهاي هر سطر از ميان رفته، بهگونهاي كه ارتباط نحوي هر سطر با سطر بعد تقريباً ناممكن است. متخصصان، تاريخ نگارش اين نامه را مورد بررسي قرار دادهاند و آن را متعلق به نيمة نخست قرن هشتم م. / دوم هـ.ق. ميدانند.33 ب) كتيبههاي تنگ آزائو واقع در افغانستان كه نخستين بار ر. ن. فراي به اشتباه آنها را كتيبههاي پارتي گزارش كرد؛34 اما هنينگ35 توانست خطوط عبري آن را تشخيص دهد و آنها را بخواند و نيز تاريخ نگارش كتيبه را تعيين كند. پس از او، اي. ال. رپ36 فرضية هنينگ را مبني بر اينكه كتيبهها متعلق به 3/752 ميلادي است مردود و تاريخ نگارش اين سنگنوشتهها را سال 1299 ميلادي دانست. ج) يك عبارت كليشهاي مخصوصِ امضا كه چهار بار بر روي يك لوح مسي تكرار شده و در يك كليساي كهن مسيحي در هند جنوبي كويلون (تراوانكور) كشف شده است. تاريخ نگارش اين لوح به قرن نهم ميلادي منسوب است و عبارت آن چنين قرائت ميشود:
که با عبارتي متشابه به زبان فارسي ميانه و عربي همراه است.37 د) يك سند حقوقي كه در تاريخ 1021 ميلادي در هورمشير (اهواز) صادر شده است و متن آن مصالحة ميان دو نفر يهودي به نامهاي «دانيال پسر روبن» و «حنه دختر اسرائيل» است. نسخة خطي اين سند در كتابخانة بادليان نگهداري ميشود. آسموسن،38 متن را حرفنويسي و واژگان آن را منتشر و مكنزي39 ترجمهاي منسجم از آن ارائه كرده است. شاكد40 نيز نكات مهمي را در مورد قرائت، ترجمه و تصحيح متن، توضيح داده است. هـ) مجموعهاي از گورنامههايي كه در نزديكي منارة مشهور جام، در قلمرو پادشاهي غور در افغانستان مركزي كشف شده است و تاريخ آن پايان قرن دوازدهم ميلادي و ابتداي قرن سيزدهم ميلادي است. «كشف اين سنگنوشتهها در حقيقت بسيار شايان توجه است. اين كتيبهها، كه اسناد كتبي جامعة يهودي را تشكيل ميدهد، به مراتب فراتر از آنچه كه تاكنون كشف شده است41 ميباشد و ارزش تاريخي بسياري دارد. واضح است كه اسناد كتيبهاي متعلق به "قاطبة يهوديان پراكنده در شرق"42 (اقليت يهوديان شرق) تا به امروز بسيار نادر هستند. اين كتيبهها كه همگي لوحههاي يادبود هستند، به وجود جامعة يهوديان در منطقة غور در طي نيمة دوم قرن دوازدهم و آغاز قرن سيزدهم گواهي ميدهند: اين تاريخها بين 1214/1215 و 1149/1150 ميلادي (1461-1526 تقويم سلوكي) در نوساناند كه البته با مطالب و تحقيقات جديد احتمالاً اطلاعات مربوط به تعيين تاريخ اين سنگنوشتهها تغيير خواهد كرد.»43 دقتنظر در نگارش اين گورنامهها نشان ميدهد كه از هماهنگي خاصي برخوردار نيستند، اما با گذشت زمان، مهارت و دقت نظر در آنها بيشتر شده است. دو سنگنوشتة اولي كه به تاريخ 1150/1149 ميلادي است بسيار خلاصه هستند، اما بقية كتيبهها طويلتر و كاملترند. اين سنگنوشتهها به استثناي گورنامههاي خلاصه به الگوي زير ثبت شدهاند:
قسمت اول: مرگ يك شخصيت ذكر شده است و سپس به سمت، نام و گاهي حتي كنية متوفي هم اشاره شده است.
قسمت دوم: تاريخ مرگ شخص: روز، ماه و سال. قسمت سوم: گورنامه با يك عبارت قالبي درود و سلام و تجليل از روح درگذشته به پايان ميرسد. گاهي اوقات اين بخش متشكل است از يك آيه از كتاب مقدس يا «مدح و ثنا» كه خاص آئين تدفين است.44 اين كتيبهها از نظر تاريخي بسيار ارزشمند هستند، زيرا به وجود جامعة يهودي در منطقة غور در افغانستان گواهي ميدهند. آنان در طول دوران حكمراني آل شنسب (=غوريان) كه مورد حمايت يك تاجر بانفوذ يهودي بودند،45 ميزيستند. 2. گروم دوم متون فارسي-يهودي كهن شامل آثاري كهن در بارة تحليل معنايي كتاب مقدس، ترجمه و تفسيرها، ترجمههاي متون تفسيري به آرامي و فرهنگنامههاست.46 اين گروه، طيف نسبتاً وسيعي از متون را تشكيل ميدهد كه تعداد محدودي از قطعات آن به چاپ رسيده است. اما همين مقدار اندك كمك شايان توجهي در امر مطالعات ادبيات فارسي-يهودي كهن كرده است. زيرمجموعههاي گروه دوم عبارتاند از: الف) ترجمههاي كتاب مقدس به صورت دستنوشتههايي که در كتابخانة ملي پاريس، واتيكان، موزة بريتانيا و لنينگراد نگهداري ميشود. دولاگارد47 از روي يكي از نسخههاي خطي پاريس متن صحيفههاي «اشعياي نبي» و «ارمياي نبي» و نيز «آغاز صحيفة حزقيال» را به چاپ رسانده بود و به دنبال او نولدكه48 و هرن49 با پژوهشهاي خود آن را تكميل كردند. گيدي50 حواشي بسيار مختصري بر نسخة واتيكان (اسفار خمسة واتيكان) نوشته بود كه به دنبال آن پيپر51 متن كامل آن را حرفنويسي و چاپ كرده است. ترجمة كهن ديگر كه به صورت دستنوشته در موزة بريتانيا مضبوط است، هنوز منحصر به قطعهاي ميشود كه زوليگزن52 نقل كرده است. او اين قطعه را با نسخة مشابه واتيكان و مشابه آن كه يعقوب بن يوسف طاووس ترجمه كرده است و به مراتب جديدتر است مقايسه ميكند. ترجمة اخير53 كه در سال 1546 ميلادي در قسطنطنيه به چاپ رسيد، مطابق سنت مترجمان پيشين است. از سفر پيدايش ترجمهاي توسط سرمد54 انجام پذيرفته است و نسخه خطي اين ترجمه در موزه بريتانيا نگهداري ميشود. در همة اين ترجمهها از شيوهاي پيروي شده است كه به روش ايرانيان مسلمان در ترجمة قرآن شباهت دارد. اين ترجمهها تحتاللفظي است و درك آن بدون مراجعه به اصل به دشواري صورت ميپذيرد و البته هدف از اين ترجمهها تنها تسهيل مطالعة آن بوده است. ب) در ميان روايتها و تفسيرهايي كه به كتاب مقدس و روايات مذهبي مربوط ميشود، «داستان دانيال»، معروفترين آنهاست كه احتمالاً ترجمهاي به سبك آزاد است. زوتنبرگ55 نيز داستان دانيال را از روي يك نسخه خطي كتابخانه ملي پاريس به چاپ رسانيده است؛ دارمستتر56 آن را از نظر محتوا و زالمان57 آن را از نظر زبانشناسي مورد بررسي قرار دادهاند. زالمان به تفسيري از «صحيفة حزقيال» كه نسخة خطي آن در لنينگراد نگاهداري ميشود اشاره كرده و نكاتي را در بارة لغتشناسي تاريخي متن مذكور يادآور شده است.58 او قصد داشت تا نسخة منقحي از اين دستنوشته ارائه دهد، اما موفق به انجام اين كار نشد. ويژگي اين متن مهم در قدمت قابلملاحظة زبان آن است. باخر59 تفسيري از كتاب سموئيل را به همراه يادداشتهايي در بارة زبان آن به چاپ رسانده و يك رسالة ميشنايي60 (ابوث)61 را به همراه نقد آن منتشر كرده است. آسموسن نيز از دستنوشتهاي در موزة بريتانيا مشتمل بر تفسيري از «صحيفة يوشع» خبر داده است كه شايان توجه بهنظر ميرسد.62 ج) دو فرهنگ لغت عبري-فارسي كه يكي بهوسيلة سليمان ب. سموئيل در گرگانج به سال 1339 ميلادي به زبان خوارزمي تدوين شده است و باخر نمونههايي از آن را به چاپ رسانيده است.63 فرهنگ دوم تأليف موسي شيرواني به سال 1459 ميلادي نيز توسط باخر64 منتشر شده است. هرن65 و نولدكه66 اين فرهنگ را از ديدگاه زبانشناختي مورد تحقيق قرار دادهاند. 3. سومين گروه را آثار ادبي به مفهوم مطلق تشكيل ميدهد كه در فاصلة قرن هاي چهاردهم تا هجدهم ميلادي به فارسي ادبي سره تأليف شدهاند. بخش اعظم اين آثار به شعر اختصاص دارد که مي توان به نمونه هاي ذيل اشاره کرد : حماسههاي شاهين شيرازي67 در قرن چهاردهم ميلادي كه در شيراز ميزيست و حماسههاي همشهري و پيرو او عمراني، شاعر قرن شانزدهم ميلادي؛ وقايعنامههاي شاعرانه، اثر باباي بن لطف در قرن هفدهم ميلادي و باباي بن فرهاد در قرن هجدهم ميلادي كه هر دو اهل كاشان بودند. شايد شخص اخير نوة آن ديگري بوده باشد.68 شعرهاي تعليمي يهودي لاري،69 مرثية ملاحزقيا،70 اقتباسي از كتاب سموئيل به شعر71 و جز آن. همچنين ترجمة اسفار خمسه و مزامير را كه بابا بن نوريل72 (قرن هجدهم م./دوازدهم هـ. ق) به فرمان نادرشاه تأليف كرد و كمابيش به فارسي نو متقدم است، بايد در گروه سوم قرار داد. آسموسن73 نيز منظومه «کشور شاه» را حرفنويسي و ترجمه کرده است. 4. چهارمين گروه، نوشتههاي اقليت يهودي بخارا است كه از اواخر قرن هفدهم ميلادي/يازدهم هـ. ق. آغاز شد و تا قرن نوزدهم ميلادي/سيزدهم هـ. ق كه بخاراييها به اورشليم مهاجرت كردند ادامه پيدا كرد. از آن ميان ميتوان به آثار زير اشاره كرد: • شعرهاي يوسف يهودي (آغاز قرن هجدهم م./دوازدهم هـ. ق.) كه باخر74 به معرفي آن پرداخت، شعر خدايداد (پايان قرن هجدهم م./دوازدهم هـ. ق.) كه زالمان75 آن را منتشر كرد و نولدكه76 و باخر77 را به انتشار يادداشتهايي در متنشناسي آن واداشت. • ترجمههاي بنيامين بن يوحانان كه هرمان اته78 و ك. و. زترستئن و زوندرمان79 به پژوهش دربارة آن پرداختهاند و آثاري به نثر كه باخر80 فايدة زبانشناختي آنها را به رشتة تحرير درآورده است. وجود كتيبههاي تنگ آزائو و نيز گورنامههاي جام، به حضور يهوديان در شرق ايران گواهي ميدهد، اما نامة دنداناويليق (عليرغم آنكه ناقص و تكهتكه است) و نيز گزارش مصالحة اهواز اطلاعات سودمندي از زبان فارسي را در بر دارند. اين دو متن اخير در حالتي كهن از زبان فارسي اشتراك دارند و آن كاربرد نشانة اضافه در موضع حرف ربط است.81 اين كاربرد خاص كه ميراث فارسي ميانه است در متون مكتوب به خط عربي ديده نميشود. شايد به اين دليل كه استنساخكنندگان دورههاي بعد، در متن آن دست برده و ساختي تازهتر را جايگزين آن كردهاند. در اين سند كه اولي از تركستان و دومي از خوزستان نشأت گرفته است، برخي تفاوتهاي گويشي ديده ميشود. هنينگ82 در نامة دنداناويليق چند واژه سغدي را كه خاص آسياي مركزي است قرائت كرده است و در سند اهواز به چند ساخت بيگانه در فارسي نو متقدم برخورد كرده است كه يادآور فارسي ميانه ميباشد، مانند "tysy = tisī" در فارسي نو «چيزي»، "dryst = drist" «درست»، "kyrd = kird" فارسي نو «كرد» و نيز يك اضافه كه به صورت ’/א نگارش شده است و ارائه ō فارسي ميانه است.83 بيترديد اينصورتها به فارسي خوزستان تعلق داشتهاند. اما متأسفانه اين واژگان در برابر صورتهايي از همان كلمات در دنداناويليق به صورت زير است:
غنيترين نوشتههاي فارسي-يهودي در «گروه دوم» يعني متون تفسيري دوران كهن، قرار دارند. البته تعبير و توضيح اين نوشتهها كاري است دشوار، چون تاريخ و منشأ بيشتر آنها معين نيست و تنها به معيارهاي دروني كه عمدتاً زبانشناختي است ميبايد اكتفا كرد. از طرفي ديگر در استفاده از اين معيارها نيز بايد احتياط كرد زيرا در ميان ويژگيهاي زبان، باز شناختن صورتهاي مهجور، مختصات گويشي و شيوههاي سبكي و نگارشي هميشه آسان نيست. بهعلاوه سزاوار توجه است كه امكان تأثير زبان فارسي ادبي نو و آميختگي احتمالي گويشها را كه در پي استنساخهاي مداوم در مكانهاي مختلف به وجود ميآيد، همواره بايد مدّ نظر داشت.84
پانويسها:1- كتاب مقدس، دوم پادشاهان، 1-14 : 24، انتشارات ايلام، 2003، صص 486-487. 2- همان، استر، 8 : 3، ص 605. 3- همان، ارميا، 14 : 29، ص 888. 4- همان، اشعيا، 8-1 : 45، ص 828. 5- همان، عزرا، 65- 2:64، ص 573. 6- Newman, Julius, The Agricultural Life of the Jews in Babylonia between the Years 200 CE and 500 CE, 1932, pp. 25-30. 7- Cf. Widengren, Geo, “The Status of Jews in the Sasanian Empire”, in Iranian Antiqua, I, 1961, pp. 134-154. 8- Lazard, Gilbert, “La dialéctologie du judéo-persan”, Studies in Bibliography and Booklore, 1968, p. 79. 9- Paul, Ludwig, “Early Judaeo-Persian between Middle and New Persian – Re-examining a Well–Known Hypothesis”, Irano-Judaica, V, Jerusalem, 2003, p. 96. 10- Lazard, Gilbert, “Le judéo-persan ancien entre le pehlevi et le persan”, Transition Periods in Iranian History, 1985, pp. 167-175. 11- Paul, Ludwig, “Early Judaeo-Persian between…”, pp. 96-97. 12- idem, ibid, p.97. 13- idem, ibid. 14- idem, ibid, ft. 5. 15- Cf. Lazard, Gilbert, “Le judéo – persan ancien…”, p. 169.
16-
در اين مقاله از متن An early Jewish_Persian argument تحت عنوان "تفسير يوشع" ياد ميشود. اين حرف اضافه در "تفسير يوشع" بهصورت w' حرفنويسي شده است (سطر P9) و در جاي ديگر تنها به صورت "الف" (”)، احتمالاً اين حرف اضافه بهصورت ə يا حتي a (يا قبل از يك همخوان w يا aw) تلفظ ميشده است. نك. به:
Paul, Ludwig, “Early Judeo-Persian between …”, p. 97, ft 7.
17- Paul, Ludwig, “Early Judaeo-Persian between…”, p. 98. 18- Lazard, Gilbert, “Dialéctologie de la langue persane d'après les texts des Xe et XIe siècles ap. J.-C.”, “Revue de la Faculté des Letters de Tabriz”, 13, 1961, Also in La Formation de la Langue Persane, 1995, p. 25. 19- Cf. Lazard, Gilbert, “Remarques sur le style des anciennes traductions persanes du Coran et de la Bible”, Bulletin d'Etudes Orientales, 1979, pp. 45-49. 20- در مورد دستهبندي متون فارسي-يهودي، در صفحات بعد به تفصيل توضيح داده شده است. (نگارنده) 21- Lazard, Gilbert, “La dialéctologie…”, p. 92. 22- idem, ibid, pp.90-94. 23- Lazard, Gilbert, “Lumière nouvelles sur la formation de la langue persane: une traduction du Coran en persan dialectal et ses affinités avec le judéo-persan”, Irano-Judaica, II, 1990, pp. 184-185. 24- Lazard, Gilbert, “Le judéo-persan ancien…”, pp. 174-175. 25- Asmussen, J. P., “A Select List of Words from the Vatican Judaeo-Persian Pentateuch (Genesis)”, K. R. Cama Oriental Institute, Golden Jubille Volume, 1969, pp. 93-103. 26- نك. به محمد بن خلف تبريزي، برهان قاطع، به اهتمام محمد معين،1330، جلد سوم، ص1751؛ از يادداشت هاي استاد ارجمند آقاي دکتر مولايي. 27- Cf. Lazard, Gilbert, “Le judéo-persan ancien…”, pp. 174-175. 28- idem, ibid. 29- idem, ibid. 30- idem, ibid. 31- Cf. Lazard , Gilbert, “La dialéctologie du …”, pp. 77-98. 32- اين چهار گروه بر اساس تقسيم بندي لازار معرفي ميشوند و منابع و ماخذ به نقل از وي مي باشد (نگارنده). 33- Margoliouth, D. S., “The Judaeo-Persian Document from Dandān-Uiliq”, in Ancient Khotan, Stein, M. Aurel, Vol. II Text, 1981, pp. 570-574. 34- Frye, R. N., “An Epigraphical Journey in Afghanistan”, Archaeology, VII, 1954, pp. 114-118. 35- Henning, W. B., “The inscriptions of Tang-i Azao”, BSOAS, 1957, pp. 335- 342. 36- Rapp, E. L., “The date of the Judaeo-Persian inscriptions of Tang-i Azao in Central Afghanistan”, East and West, Vol. 17- Nos. 1-2, 1967, pp. 51-59. 37- Cf. Lazard, Gilbert, “La dialéctologie du …”, p. 79. 38- Asmussen, Jes, P., “Judaeo-Persica II, the Jewish-Persian Law Report from Ahwāz, A.D. 1020”, Acta Orientalia, Societates Orientales Danica Norvegica Svecica, Vol. XXIX, 1965-1966, pp. 49-60. 39- Mackenzie, D. N., “AD Judaeo-Persica II Hafniensia”, JRAS, 1966, Part 1-2, p. 69. 40- Shaked, Shaul, “Judaeo-Persian Notes”, Israel Oriental Studies, 1, 1971, pp. 178-182.
41-
در اينجا منظور كتيبههاي تنگ آزائو است. نك. به:
Gnoli, Gherardo, “Further information concerning the Judaeo-Persian documents of Afghanistan”, East and West, 14, 1963, p. 209-210.
42- معادل انگليسي اين عبارت: Eastern Diaspora. 43- Gnoli, Gherardo, “Further information …”, p. 209. 44- idem, ibid, p. 210.
45-
براي اطلاعات بيشتر نك. به: منهاجالدين جوزجاني (سراج)، طبقات ناصري، 1332، صص 324-325، و نيز:
Fischel, W. J., “The Jews of Central Asia (Khorasan) in Mediaeval Hebrew and Islamic Literature”, in Historia Judaica, VII, 1945, pp. 41-42, in: Gnoli, Gherardo, “Further information …”, p. 210.
46- Cf. Bacher, W., “Bible Translation”, JE, III, 1902, p. 190 and Fischel, W., “The Bible in Persian Translation”, Harvard Theological Review, XIV, 1952, pp.3-45, in: Lazard, Gilbert, “La dialéctologie du...”, p. 80. 47- Legard, P., Persische Studien, 1884, (Abhandlungen der Gesellschaft der Wissenschaften), p. 31, in: Lazard, Gilbert, “La dialéctologie du...”, p. 80. 48- Nöldeke, T., Literarisches Centralblatt, 1884, pp. 888 sqq., in: Lazard, Gilbert, “La dialéctologie du...”, p. 80. 49- Horn, P., “Zu den jüdisch-persischen Bibelübersetzungen”, Indogermanische Forschungen, II, 1893, pp. 132-143, in: Lazard, Gilbert, “La dialéctologie du...”, p. 80. 50- Guidi, I. , “Di una versione del Pentateuco”, Rendiconti de Accademia Nazionale dei Lincei, 1884-1885, pp. 347-355, in: Lazard, Gilbert, “La dialéctologie du...”, p. 80. 51- Paper, H. H., “The Vatican Judaeo-Persian Pentateutch”, Acta Orientalia, XXVIII, 1965, pp. 263-340, XXIX, 1965-1966, pp. 75-181, pp. 253-310. 52- Seligsohn, M., “The Hebrew-Persian MSS of the British Museum” , JQR, XV, 1903, pp. 278-301, in: Lazard, Gilbert, “La dialéctologie du...”, p. 80. 53- Kohut, A., Kritische Beleuchtung der persischen Pentateuch-Űbersetzung des Jacob ben Joseph Tavus, 1871, in: Lazard, Gilbert, “La dialéctologie du...”, p. 80. 54- Asmussen, Jes, P., Studies in Judeo-Persian Literature, 1973, pp. 110-130. 55- Zotenberg, H., “Geschichte Daniels”, Archiv für Wissenschaftlicher Erforschung des alten Testaments, I, 1869, 385-427, in: Lazard, Gilbert, “La dialéctologie du...”, p. 80. 56- Darmesteter , J., “L'apocalypse Persane de Daniel”, Mélanges Renier, 1886, pp. 405-420, in: Lazard, Gilbert, “La dialéctologie du...”, p. 80. 57- Salemann, C., Literatur-Blatt für orientalische Philologie, II, 1884-85, pp. 74-86, in: Lazard, Gilbert, “La dialéctologie du...”, p. 81. 58- Salemann, C., “Zum mittelpersischen Passiv”, Bulletin de l'Académie Impériale des Sciences de St. Pétersbourg, 5me série, XIII, 1900, pp. 269-274, in: Lazard, Gilbert, “La dialéctologie du...”, p. 81. 59- Bacher, W., “Ein persischer Kommentar zum Buche Samuelis”, ZDMG, L1, 1897, pp. 392-425, in: Lazard, Gilbert, “La dialéctologie du...”, p. 81. 60- ميشنا يكي از دو بخش اصلي تلمود حاوي هلاخا (شريعت) و به زبان عبري است. براي اطلاعات بيشتر نك. به: اشتاين سالتز، آدين، سيري در تلمود، ترجمه باقر طلابي دارابي، 1383، صص 22 به بعد. 61- Bacher, W., “Eine persische Bearbeitung des Mischnatraktat Aboth”, ZfHB, VI, 1902, pp. 112-118, 156-157, in: Lazard, Gilbert, “La dialéctologie du...”, p. 81. 62- Asmussen, Jes, p., “Judaeo-Persica II The Jewish-Persian…”, pp. 59-60. 63- Bacher, W., “Ein hebräisch-persisches Wörterbuch aus dem vierzehnten Jahrhundert”, 1900. (tiré à part de Jahresbericht der Landes–Rabbinerschule in Budapest, 1899-1900, in: Lazard, Gilbert, “La dialéctologie du...”, p. 81. 64- Bacher, W., “Ein hebräisch-persisches Wörterbuch aus dem 15en Jahrhundert”, Zeitschrift für die alttestamentliche Wissenschaft, XVI, 1896, pp. 201-247, XVII, 1879, pp. 199-200, in: Lazard, Gilbert, “La dialéctologie du...”, p. 81. 65- Horn, P., Zeitschrift für die alttestamentliche Wissenschaft, XVII, 1897, pp. 201-203, in: Lazard, Gilbert, “La dialéctologie du...”, p. 81.
66-
Nöldeke, T., “Judenpersisch”, ZDMG, L1, 1897, 669-676, in: Lazard, Gilbert, “La dialéctologie du...”, p. 81.
اين مقاله مشتمل بر نكاتي در بارة واژهنامة شيرواني و تفسير سموئيل است.
67-
Bacher, W., Zwei jüdisch-persische Dichter, Schahin und Imrani, 2 Vol., 1907-1908, “Le Livre d'Ezra de Schahin Schirazi”, REJ, LV, 1908, pp. 249-280, “Ein Handschrift von Schahin's Genesisbuch”, ZDMG, LXIV, 1910, pp. 87-90, Fischel, W., “The Beginnings of Judeo-Persian Literature”, Mélanges d'orientalisme offerts à H. Massé, Téhéran, 1963, pp. 141-150, Asmussen, J. P., “Judaeo-Persica I', Acta Orientalia, XXVIII, 1965, pp. 245-261, in: Lazard, Gilbert, “La dialéctologie du...”, p. 81.
گلچين معاني، احمد، «يوسف و زليخا»، مجلة دانشكده ادبيات تبريز، XVII ، 1344/1965 م، صص 390–397.
68- Seligsohn, M., “Quatre poésies judéo-persanes sur les persecutions des Juifs d'Ispahan”, REJ, XIIV, 1902, pp. 87-103, 244-259, Bacher, W., “Un episode de l'histoire des Juifs de perse”, REJ, XLVII, 1903, pp. 262-282, “Les Juifs de perse aux XVII e et XVIIIe siécles d'après les Chroniques poétiques de Babai b. Loutf et de Babai b. Farhad”, REJ, LI, 1906, pp. 121-136, 265-279, LII, 1906, pp. 77-97, 234-271, LIII, 1906, pp. 85-110, in: Lazard, Gilbert, “La dialéctologie du...”, p. 81. 69- Bacher, W., “Aus einem jüdisch-persischen Lehrgedicht”, Keleti Szemle, XII, 1911-1912, pp. 223-228, in: Lazard, Gilbert, “La dialéctologie du...”, p. 81. 70- Bacher,. W., “Elégie d'un poègie d'un poète judéo-persan contemporian de la persecution de Schah Abbas II”, REJ, XLVIII, 1904, pp. 94-105, in: Lazard, Gilbert, “La dialéctologie du...”, p. 81. 71- Horn, P., “Jüdisch-persische Poesie”, ZDMG, XLVII, 1893, pp. 202-212, in: Lazard, Gilbert, “La dialéctologie du...”, p. 81. 72- Grill, I., Der achtundsechsigte Psalm, Tübingen, 1833, pp. 223-227, Fischel, W., Harvard Theological Review, XLV, 1952, pp. 33-34. Asmussen, J. P., “Judaeo-Persica IV”, Acta Orientalia, XXX, 1966, pp. 15-24, in: Lazard, Gilbert, “La dialéctologie du...”, p. 81. 73- Asmussen, Jes, P., Studies in Judeo-…”, pp.11-61. 74- Bacher, W., “Der Dichter Jūsuf Jehūdi und sein Lob Moses”, ZDMG, LIII, 1899, pp. 389-427, “Ein hebräisch-persisches Liederbuch”, JQR, XIV, 1902, pp. 116-128, in: Lazard, Gilbert, “La dialéctologie du...”, p. 81. 75- Salemann, C., Judaeo-Persica I, Chudāidāt, ein jüdisch-bucharisches Gedicht, 1897, Mémoires de l'Academie Impériale des Sciences de St. Pétersbourg, tome 42, no 14, in: Lazard, Gilbert, “La dialéctologie du...”, p. 81. 76- Nöldeke, T., “Judenpersisch”, ZDMG, LI, 1 897, pp. 548-553, in: Lazard, Gilbert, “La dialéctologie du...”, p. 81. 77- Bacher, W., “Das jüdisch-buchārische Gedicht Chudāidād. Beiträge zur Textkritik und Erklärung”, ZDMG, LII, 1898, pp. 197-212, “Ein jüdisch-bucharisches Gedicht", ZfHB, III, 1898, pp. 19-25, in: Lazard, Gilbert, “La dialéctologie du...”, p. 81. 78- Ethé, H., Literatur-blatt für orientalisch Philologie, I, 1883-1884, pp.186-194, in: Lazard, Gilbert, “La dialectologie du…”, p. 81. 79- Sunderman, W., “Über jüdisch–persiche Übersetzung der Sprüche von Benjamin Ben Jochanan aus Buchara”, ZDMG LIV, 1900, pp.555-559, in: Lazard, Gilbert, “La dialectologie du…”, p. 81. 80- Bacher, W., “Zum Judenpersisch der Mascat Binyamin, Mittelungen des Instituts für Orientforschung”, Deutsche Akademie der Wissenschaften zu Berlin, XI, 1966, pp. 275-300, in: Lazard, Gilbert, “La dialectologie du…”, p. 81. 81- Henning, W. B., “Mitteliranisch”, 1958, pp.79-80. 82- idem, ibid, pp.86-87. 83- Cf. Lazard, Gilbert, “La dialéctologie…”, pp. 86-87. 84- idem, ibid. کتابنامه:-----، فرزندان استر، به كوشش هومن سرشار، ترجمه مهرناز نصريه، نشر كارنگ، 1384. -----، كتاب مقدس، انتشارات ايلام، 2002. اشتاين سالتز، آدين، سيري در تلمود، ترجمه باقر طالبي دارابي، مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب، 1383. لازار، ژيلبر، شکلگيري زبان فارسي، ترجمه مهستي بحريني، انتشارات هرمس، 1384. محمد حسين بن خلف تبريزي، برهان قاطع، به اهتمام دكتر محمد معين، كتابخانه زواره، 1330. منهاج الدين جوزجاني (سراج)، طبقات ناصري، تصحيح و تحشيه عبدالحي حبيبي، کابل، 1332. Asmussen, Jes, P., “A Select List of Words from the Vatican Judaeo-Persian Pentateuch (Genesis)”, K. R. Cama Oriental Institute, Golden Jubille volume, 1969, pp. 93-103. -----, Jewish Persian Text, Introduction, Selection, and Glossary, Otto Harrassowitz, Wiesbaden, 1968. -----, “Judaeo-Persica II, The Jewish-Persian Law Report from Ahwāz, A.D. 1020”, Acta Orientalia, 1965-66, pp. 49-60. -----, Studies in Judaeo-Persian Literature, Leiden, 1973. Frye, R. N., “An Epigraphical Journey in Afghanistan”, Archaeology, VII, 1954, pp. 114-118. Gindin,Thamar E., “The tafsir of Ezekiel: Four Copyists or Four Authors?”, In: Persian Origins – Early Judaeo-Persian and the Emergence of New Persian, ed. L. Paul, 2003, Harrassowitz, Verlag, Wiesbaden, pp.195-219. Gnoli, Gherardo, “Further Information Concerning the Judaeo-Persian Documents of Afghanistan”, East and West, 14, 1963, p. 209-210. Henning, W. B., “A New Parthian Inscription”, JRAS, 1953. -----, Handbuch der Orientalistik, I, IV: Iranistik, I, Linguistik, E. J. Brill, Lieden Köln ,1958. -----, “The Inscriptions of Tang-I Azao”, BSOAS, 20, 1957, pp. 335- 342. -----, “Mitteliranisch”, Handbuch der Orientalistik,erste Abteilung, Band IV, Abschnitt 1, Linguistik, E. J. Brill, Lieden Köln, 1958, pp.20-130. Lazard, Gilbert, “La dialéctologie du judéo-persan”, Studies in Bibliography and Booklore, 1968, pp. 77-98. -----, “Dialéctologie de la langue persane d'après les texts des Xe et XIe affinités. J.-C.”, Revue de la Faculté des Letters de Tabriz, 13, 1961. -----, “Le judéo-persan entre le pehlevi et le persan”, Transition Periods in Iranian History, 1985, pp. 167-175. -----, La langue des plus anciens monuments de la prose persane, 1963. -----, “Lumière nouvelles sur la formation de la langue persane: une traduction du Coran en persan dialectal et ses affinités avec le judéo-persan”, Irano-Judaica, II, 1990, 184-198. -----, “Les prepositions pad et bē(ō) en persan et en pehlevi”, Studia Grammatica Iranica, Festschrift für Helmut Humbach, 1968, pp.149-156. -----, “Remarques sur le fragment judéo-persan de Dandān Uiliq”, A Green Leaf Papers in Honor of Professor Jes P. Asmussen, 1981, pp. 205-209. -----, “Remarques sur le style des anciennes traductions persanes du Coran et de la Bible”, Bulletin d'Etudes orientales, 1979, pp. 45-49. Mackenzie, D. N., “AD Judaeo-Persica II Hafniensia”, Journal of the Royal Asiatic Society of Great Britain and Ireland, 1966, p. 69. -----, “An early Jewish-Persian argument”, BSOAS, Vol. XXXI, Part 2, 1968, pp. 249-269. Margoliouth, D. S., “The Judaeo-Persian document from Dandān-Uiliq”, Ancient Khotan, Stein, M. Aurel, Vol. II Text, 1907, pp. 570-574. Newman, Julius, The agricultural life of the Jews in Babylonia between the years 200CE and 500CE, London, 1932. Paper, H. H., “The Vatican Judaeo-Persian Pentateutch”, Acta Orientalia, XXVIII, 1965, pp. 263-340, XXIX, 1965-1966, pp. 75-181, pp. 253-310. Paul, Ludwig, “Early Judeo-Persian between Middle and New Persian: Re-examining a Well-known Hypothesis”, Irano-Judaica, V, 2003, pp. 96-104. -----, “Early Judaeo-Persian in a historical perspective: the case of the prepositions be, u, pa(d), and the suffix rā”, Persian origins – early Judaeo-Persian and the emergence of New Persian, ed. L. Paul, 2003, Harrassowitz, Verlag, Wiesbaden, pp. 177-194. Rapp, E. L., “The Date of the Judaeo-Persian Inscriptions of Tang-I Azao in Central Afghanistan”, East and West, Vol. 17-1 Nos. 1-2 (March-June 1967), pp. 51-58. Shaked, Shaul, “Early Judaeo-Persian Texts with Notes on a Commentary to Genesis”, Persian Origins – Early Judaeo-Persian and the Emergence of New Persian, ed. L. Paul 2003, Harrassowitz, Verlag, Wiesbaden, pp. 195-219. -----, “Judaeo-Persian Notes”, Israel Oriental Studies, 1, 1971, pp. 178-182. Stein, Aurel, Ancient Khotan, Cosmo Publications, New Delhi, 1981. Utas, Bo, “The Jewish-Persian Fragment from Dandān-Uiliq”, Orientalia Suecana, Vol. XVIII (1968), Uppsala, 1969, pp. 123-136. Widengren, Geo, “The Status of Jews in the Sassanian Empire”, Iranian Antiqua, I, 1961, pp. 134-154. |
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||