|
واژگان دخيل عربي در کهن ترين متن هاي فارسي نوبه خط مانوي از مجموعۀ تورفانمحمد شکري فومشي آگاهي ما از وضعيت اوليۀ تاريخ ادبيات فارسي، چه نثر و چه نظم،1 در گروهي از دستنويسهايي بازتاب يافته است که در آستانه سده بيستم (14-1902) چهار هيئت کاوشگر آلماني به سرپرستي آلبرت گرونوِدِل2 و آلبرت فُن لُکُک3 در واحۀ تورفان در ايالت شين جيان4 (ترکستان شرقي)، در غرب چين، کشف کرده اند. در حقيقت، قديمي ترين مدارکِ زبان و ادب فارسي توسط مانويان براي ما به يادگار مانده است.5 پس از ارسال اولين گروهِ مدارک بازيافته از تورفان به برلين، سرپرست وقتِ موزه مردمشناسي، فريدريش ويلهلم کارل مولر،6 «کسي که هيچ زباني، از يوناني گرفته تا ژاپني، برايش ناآشنا نبود»،7 در 1904 موفق به رمزگشايي خط اين دستنويسها شد. او اولين کسي بود که متوجه شد اگرچه اکثر متون تورفاني مربوط به کيش ماني به خط مخصوص مانوي نوشته شده، زبان برخي از اين قطعات، نه سُغدي، پارتي يا فارسي ميانه، بلکه فارسي نو است؛ و از اين هيجان انگيزتر آن که حتي واژگان دخيل عربي نيز دارد. او يازده واژۀ دخيلِ عربي قطعۀ M106 را در اثرش، دستنوشته هاي بازمانده به خط استرانجلو از تورفان، ترکستان چين،8 نام برده است.9 تحقيقات بعدي نشان داد که زبان اين قطعاتِ فارسي، نه آن فارسي دري فرهيخته و مورد انتظار، که زباني است حد فاصلِ فارسي ميانه و فارسي دري؛ زباني در مرحلۀ گذار که شايد بتوان آن را «فارسي نوِ آغازين» خواند. بخش يکم يادداشت هايي در باب زبان و املاء فارسي نوِ مانوي و نفوذهاي عربي زبان عربي در ترکستان شرقي: نفوذ و جايگاه متن هاي فارسي نو به خط مانوي، در تورفان، در مسير شاخۀ شمالي جادۀ ابريشم و در محيطي مانوي ـ مسلمان، در حدود سدۀ چهارم هجري قمري (نهم ميلادي) نوشته شده است. با سقوط تدريجي سغدي در نخستين سده هاي اسلامي در سمرقند و بخارا و بسط و تثبيت فارسي در منطقه، سغديان که در طول جادۀ تجاري غرب ـ شرقِ کاشغر ـ قراشهر در رفت و آمد بودند، وارثان انتقال فارسي تا دورترين نقاط شاخۀ شمالي جادۀ ابريشم شدند. در اين زمان بود که تورفاني هاي مانوي، چه سغدي چه اويغوري يا اقليتي ديگر، که «در مسائل فرهنگي هميشه از سمرقند الهام مي گرفتند»،10 همگام با ديگر اقليت هاي مذهبي ناحيه، از متقدم نويسي و استنساخ صرف دست فرو شستند و به فارسي نويسي روي آوردند.11 آنان، در واقع، به زبان مادري خود مي نوشتند، ولا غير؛ زباني که به تدريج در حال پذيرش واژگاني از عربي بود.12 چندي پس از ورود اسلام، زبان و خط عربي به شرق، سقوط خط مخصوص مانوي رقم خورد و فارسي نويسي به خط عربي معمول گشت؛ مانويان به تدريج جذب اسلام شدند و «جامۀ مسلماني» پوشيدند. حدود چهار قرن بعد ديگر هيچ «اثري با مُهر مانوي» ديده نشده است. رسم الخط متاخر مانوي: سنّت ها و گونه هاي نوينِ سبک شناسانه تحول و تطور عميق تر زبان فارسي ميانه در اوايل دوران اسلامي و تغيير شرايط فرهنگي در شرق ايران، براي آيين کتابت مانوي نيز شرايط و نيازهاي جديد ايجاد کرد؛ و در همان حال که واژگان، مضامين و مفاهيم جديد هر چه گسترده تر و عميق تر وارد جامعۀ مانوي مي شد، مانويان نيز براي جذب عناصر جديد و تطبيق با شرايط جديد به تغييراتي در سنت خويش ـ باز هم مطابق با سنّت ديرينه شان ـ دست يازيدند. نه تنها فُرم برخي از نويسه ها تغيير کرد، که نويسه هايي جديد خلق شد تا نيازهاي جديد برآورده شود. اما اين کوشش فراگير نبوده، همۀ واج هاي عربي را در بر نگرفته است (نک. کمي پايين تر). من در اينجا تنها به معدودي از اين کوشش ها اشاره مي کنم که به نفوذ و ثبت واژگان دخيل عربي مربوط مي شود؛ دخالتي که منجر به تغييرات فني در رسم الخط مانوي شد. عين. برفراز نويسۀ «عين» (‘)13 دو نقطه گذاشته شد (‘¨) تا نمايشگر «عين عربي» باشد. مانند m’‘¨sy’t «معصيت» در متن .M411+M427a+5391/R/5 واکۀ کوتاه /a/ براي «عين» گاهي با نويسۀ <’> نشان داده شده است. اين نويسه ممکن است پس از نويسۀ «عين» گذاشته شود، مانند ‘¨’δ’b/‘azāb/ «عذاب» در M106/I/R/2. از اين نويسه البته نه همواره براي آواي «عين»، بلکه مطابق سنّت املايي فارسي ميانه براي نشان دادن واکۀ کوتاهِ /i/ آغازين يا نيم واکۀ /y/ نيز استفاده شده است؛ براي نمونه، ‘¨yl’ /illā/ «الّا» در M105b/R/8. فا. معمولا کاتب مانوي، به پيروي از سنّت املائي فارسي ميانه، براي نگارش آواي /f/ از نويسۀ <p> استفاده ميکرد. او در دورۀ جديد نيز به اين سنت وفادار است؛ اما نه به قول هنينگ14 تنها براي واژگان فارسي، که واژگان عربي را نيز در بر مي گرفت، مانند δ[w]lpk¨’r /δu-l-faqār/ «ذوالفقار» در M786/R/3. اما به طور کلي، از آن جا که به زعم کاتبان مانوي «ف» فارسي اندکي متفاوت از «ف» عربي است و بنابراين نويسۀ آن بايد اندکي متفاوت باشد، با قراردادن دو نقطه بر بالاي <p> (به صورت <p¨>) کوشش مي شد اين تمايز نشان داده شود؛ براي نمونه، /Yūsuf/ ywsp¨ «يوسف» در M786/V/1[18]. با اين حال، گاهي سهوا از اين آيين گريز مي زند و واژه هاي فارسي را نيز با همين نويسه مي نگارد. يکي از نمونه هاي نسبتا فراوانِ آن، واژۀ فارسي p¨rm’n /farmān/ «فرمان» در قطعۀ M5391/R/3 است.
قاف. در عصر فارسي ميانه، نويسه ثاي مثلثه و ذال. نويسه قديمي <δ> که نويسه اي پربسامد در متون سغدي است، براي نگارش کلمات عربي جايگاهي خاص و البته اندکي بغرنج مي يابد. کاملا طبيعي بود که <δ> براي نشان دادن «ذالِ» عربي به کار رود؛ مانند ‘¨’δ’b /‘azāb/ «عذاب» در M106/I/R/2. اما مشکل اين جا است که کاتبان مانوي اين نويسه را براي نشان دادن <θ> يا «ثاء» عربي (ثاء مثلثه) ـ که مخصوص اين زبان است ـ نيز به کار مي بردند؛ مانند mδl /maθal/ «مَثَل» در M106/I/R/7. اين عدم تمايز مي توانست مشکل آفرين باشد و تشخيص «ذ» و «ث» و تفاوت ميان آنها را، آن هم در آستانه ورود زبان و ادبيات عربي به ترکستان شرقي، بسيار سخت کند. به اعتقاد من، براي رفع اين مشکل بود که گاهي براي نشان دادن «ثاء» از <δδ> (يعني دو <δ>) استفاده مي شده تا سهوا «ذال» خوانده نشود؛ براي نمونه، tδδlyδδ «تثليث» در M150/V/3. از اين رو، نتيجه مي گيرم تاريخ اين دسته از متون بايد متاخرتر از متوني باشد که در آنها براي «ثا»ي عربي از يک <δ> استفاده شده است. بنابراين، دستنويس M150 بايد جديدتر از قطعۀ M106 باشد.
هاي غيرملفوظ. آواي /g/ در واژه هاي مختوم به نويسۀ بخش دوم دستنويس ها واژه هاي دخيل عربي متون مانوي اين مقاله بر اساس يازده دستنويس تورفاني گرد هم آمده است. اولين متن ما قطعۀ M150 است که در همان سال کشف رمز خط مانوي توسط مولر در 1904 اکثر بخشهاي آن توسط خود او قرائت و منتشر شد. از اين قطعه،که در باب گاه شماري است، واژه هاي عربي نسبتا فراواني استخراج شده است. صاحب اين قلم اين دستنويس را چون همۀ دستنويسهاي ديگر بازخوانده، و علاوه بر واژه هاي شناسايي شده توسط مولر، چند واژۀ عربي ديگر نيز شناسايي کرده است. اما از آن جا که اين قطعه پاره پاره و آسيب ديده است، احتمالا با کوشش کارشناسان ديگر و امکانات رايانه اي بيشتر و قوي تر بازهم بتوان واژه هايي ديگر به اين گنجينه افزود. هفت دستنويس اين مجموعه پيش از اين توسط هنينگ و زوندرمان منتشرشده اند. اما اين نکته مهمي است که در سه قطعۀ M581، M613 و M9010 (مطابق رده بندي هنينگ، متن A و B) و قطعۀ M9130 (مطابق رده بندي هنينگ، متنC) - که متن يکپارچه اي از روايت مانوي «داستان بلوهر و بوداسف» به دست مي دهند ـ از آن چه که باقي مانده، حتي يک واژۀ عربي ديده نمي شود. بسياري از واژه ها از قطعات M786 (که هنينگ آن را در سال 1962 همراه با قطعات بالا در مجموعه مقالات ران ملخ انتشار داده)، M403، M877 (مطابق رده بندي زوندرمان، متن A)، M411، M427a و M5391 (مطابق رده بندي زوندرمان، متن B) استخراج شده اند. دستنويس دوبرگي16 M106 و دو نسخۀ بدل M105b و M901 که روايتي يکپارچه در بيان گوهر به دست مي دهند، مهمترين قطعات ما براي تکميل گنجينۀ نخستين واژگان دخيل عربي در فارسي نو محسوب مي شوند. از ميان دستنويس هاي فارسي مانوي، در چهار دستنويس منتشرنشدۀ زير نيز واژگان دخيل عربي شناسايي شده است:17 قطعۀ M595(a,b,c) همراه با M9009 دستنويسي واحد و متني ظاهرا اخلاقي و گونه اي شايست ناشايستِ مانوي به دست مي دهد. اين دستنويس زيبا، داراي عنوان هاي فرعي18 با مرکب سرخ، ورقي آسيب ديده و پاره پاره است. قطعۀ M8202 با رسم الخط متقدمش تنها يک واژۀ عربي دارد. از ساختار کهن گراي متن آن چنين بر مي آيد که از ديگر قطعاتِ فارسي نوِ مانوي اندکي کهنتر باشد. برخي از اين قطعات بسيار کوچک تر از آن هستند که بتوانند گنجيننۀ ما را، آن چنان که ممکن است در بدو امر انتظار رود، تکميل سازند؛ اما ترديدي نيست که ارزش اسنادي شان بي نهايت بالا است: قطعات M9011 و M746a نيز هر يک تنها يک واژه به واژه نامۀ کوچک ما مي افزايند. براي استخراج مجموعه واژگان عربي متونِ مانوي تورفاني، تصور مي کنم همۀ دستنويس هاي منتشرنشدۀ فارسي نوِ مانوي را ديده باشم. واژه نامه
’’xyyr /āxer/ adj., ‘last, آخر’ M595+M9009/B/12/(unpl.); ’’xyryn /āxerīn/ adj., ‘last, آخرين’ M106/II/V/10/ ’hw’sh’ → hw’s.
’sd /asad/ n., ‘Leo, اسد (برج)’; (’sd) M 150/V/1/
’sl /aşl/ n., ‘origin, اصل’ ; M106/II/V/12/
’wwlyn /awwalīn/ adj., ‘first, اولين’ M106/II/V/11/
‘yl’ /illā/ adv., ‘except, الّا’; M106/I/R/16/
‘¨’δ’b /‘azāb/ n., ‘pain, tornment, عذاب’; M106/I/R/2
‘¨q¨l /‘aql/ n., ‘intelligence, عقل’; M106/I/V/8/
‘¨q¨rb /‘aqrab/ n., ‘Scorpion, عقرب (برج)’; M150/V/4/
‘¨wtyryd /‘utērid/ n., ‘(the planet) Mercury, عطارد’ M150/R/12/
‘¨yjyz /‘ēĵiz/ adj., ‘weak, عاجز’ M411 + M427a + 5391/V/10/
‘¨yz /‘ezz/ n., ‘honour, glory, majesty, عزّ (عزّت)’; M595+M9009/A/9/
‘¨zyz /‘azīz/ adj., ‘dear, عزيز’; M595+M9009/A/4/
b’tyl /bātel/ adj., ‘futile, باطل’; M106/II/V/11/
bl’ /balā’/ n., ‘tribulation, بلا’; M106/I/R/4; (bl’) M901/R/7/
dlw /dalū/ n., ‘Aquarius, دلو (برج)’ M150/V/7/
dw‘¨’ /du‘ā’/ n., ‘supplication, prayer, دعا’; M403+M877/R/9/
δδyk¨t /θiqat/ n., ‘trust, faith, ثِقَه (معتمد)’; M411+M427a+5391/V/4
δwlpk¨’r /δu-l-faqār/ n.p., ‘the Dhulfaqār, name of Ali’s sword, ذوالفقار’; δ[w](l)pk¨’r M786/R/3/
flk /falak/ n., ‘firmament, heavenly sphere, فلک’; M106/II/R/10 (twice); (p¨l)[g] M105b/V/6/
fy‘¨l /fi‘l/ n., ‘action, فعل (عمل، کردار)’; M106/I/R/1/
h’l /ĥāl/ n., ‘state, حال’; M106/I/R/10/
*h’rwn /Hārūn/ n.pr., ‘Aaron, هارون’; (h’rw)n19 M786/R/8/
hl’k /halāk/ n., ‘destruction, هلاک، هلاکت’; M106/II/R/19/
hrb /ĥarb/ n., ‘war, حرب’; M106/I/R/18/
hw’1 /hawā/ n., ‘passion, desire, هوي (و هوس)’; M106/I/V/11/
hw’2 /hawā/ n., ‘air, هوا (جو)’; M106/II/R/9 (twice)
hw’s /ĥawāss/ n.pl., ‘(five) senses, حواس’ (h)w’s M403+M877/R/2; {با جمع -h’} ’hw’s-h’ /aĥawās-hā/ حواس ها {hw’s-h’سهو قلم براي} M106/I/V/16/
hwwd /ĥuwż/ n., ‘basin, cistern, حوض ’; M 106/II/V/18/
hwt /ĥūt/ n., ‘Pisces, حوت (برج)’; M150/V/8/
jdyh /jadī/ n., ‘Capricorn, جدي (برج)’ [Ar. jady]; M150/V/6
jhl /jahl/ n., ‘ignorance, folly, جهل’; M106/I/V/8/
jw’b /jawāb/ n. ‘answer, جواب’; M786/R/2/
jwmlg /jumla/ n., ‘sum, total’; adj., ‘all, whole, جمله’; M106/II/V/6/
jwr /jawr/ n., ‘tyranny, جور’; M786/R/16
k’pwr /kāfūr/ n., ‘camphor, کافور’; M786/V/5[22]
k’sbyg /kāsebī/ n., ‘trading, business, کاسبي’; k(’s)byg M9011/B/5
k¨hr /qahr/ n., ‘coercion, قهر’; M786/V/1[18]/
q¨ws /qaws/ n., ‘Sagittarius, قوس (برج)’; M150/V/9/
ltyf /latīf/ adj. ‘fine, لطيف’; M106/II/R/13/
m’‘¨rft /ma‘rifat/ n., ‘gnosis, knowledge, معرفت’; m’(‘¨)[rft] M403+M877/V/7/
m’‘¨sy’t /ma‘şīyat/ n., ‘disobedience, insubordination, معصيت’; (m’)‘¨sy’t M411 + M427a + 5391/R/5/
mδl /maθal/ n., ‘proverb,مَثَل ’; M106/I/R/7/
mlwkt /mulūkat; malūkat/ n., ‘kingdom, مُلکَت، شهرياري’; [m](lw)kt M877/R/7/
mlyk /malek/ n., ‘king, مَلِک’; M595+M9009/B/11 (unpbl.); {با ياي نکره} mlyq-I /malek-ī/ ‘a king, مَلِکي’ M106/II/R/14/
mrkb /markab/ n., ‘mount, horse, مَرکب (باره، اسب)’; M876/R/14/
mryx /mirrīx/ n., ‘(the planet) Mars, مريخ’; M 150/R/12/
mšγwlyh /mašγūlī/ n., ‘state of being busy, مشغولي’ M106/II/V/17/
mwlk /mulk/ n., ‘kingdom, مُلک’; M106/II/R/14/
mwštryh /mūštarī/ n., ‘(the planet) Jupiter, مشتري’; M 150/V/8/
mwx’lyf /muxālef/ adj., ‘divergent, contradictory, مخالف’; M106/II/V/10/
mwx’lyfyh /muxālefī/ n., ‘contradiction, مخالفي’ M106/II/R/5/
myz’n /mīzān/ n., ‘Libra, ميزان (برج)’; M150/V/3/
nbyl /nabīl/ adj., ‘noble, بزرگوار، باشکوه’; nb(y)l M106/II/R/13/
nθ’r /niθār/ n., ‘scattering, strewing, نثار’ M786/V/6[23]/
nwh /Nūĥ/ n.pr., ‘Noah, نوح’; M786/R/15/
smwm /samūm/ n.,pl., ‘simoom, hot wind, سموم’; M876/R/11/
swlt’n /sultān/ n., ‘rule, dominion; sultan, سلطان’; M106/II/R/4/
swmlg /sum(b)ula/ n., ‘Virgo, سنبله (برج)’; M 150/V/2/
šms /šams/ n., ‘sun, شمس’; M150/V/6/
šr’b /šarāb/ n., ‘wine, drink, شراب’; M786/R/10/
t‘¨ywn /*ta‘ayyun/ adj., ‘(precisely) determined, (بر اساس متن) تَعين، معين’; [t](‘¨y)wnytr /*ta‘ayyun-ī-tar/ comp. ‘more (precisely) determined, تَعين تر ’ M411+M427a+5391/R/8/
tb’rk /tabārak/ n., ‘blessedness, praiseworthiness, تبارک’; [t](b)’rk M411 + M427a + 5391/R/9/
tb‘¨ /tab‘/ n., ‘nature, طبع’; M106/II/R/8/
tdbyr /tadbīr/ n., ‘plan, stratagem, تدبير’; M106/I/R/19/
tδδlyδδ /taθlīθ/ n., ‘trine, تثليث’; tδδlyδδ M150/V/3/
tk¨syr /taqşīr/ n., ‘inadequacy, تقصير’; tk¨syr M411+M427a+5391/V/7/
tm’m /tamām/ adj., ‘complete, perfect, تمام’; tm’m M411+M427a+5391/R/4/
tm’mk’r /tamāmkār/ n., ‘who make perfect, تمام کار’; pl. {با جمع-’n} tm’mk’r’n M411 + M427a + M5391/R/1/
tpsyr /tafsīr/ n., ‘exegesis, paraphrase, تفسير’; tpsyr M746a/V/4/
trby‘¨ /tarbī‘/ n., ‘quadrature, تربيع’; trby‘¨ M150/V/6/
wk¨t /waqt/ n., ‘time, وقت’; w(x)t M403+M877/R/10; (wk)t-I /waqt-i/ وقتي M105/V/9/
wlykyn /walēkin/ conj., ‘but, وليکن’ M106/I/V/7/
wsw’s /waswās/ n., ‘Satanic insinuation, temptation, وسواس’; M403 + M877/R/4/
wsyyt /waşīyyat/ n., ‘testament, command, وصيت’; (w)syyt M411 + M427a + 5391/R/4/
xl‘¨’t /xal‘at/ n., ‘robe of honour, خلعت’; M150/V/6/
xlg /xalq/ npl., ‘creation, creature(s), people, خَلق’ M 106/I/V/10/; M8202/I/V/8/{unpl.}
xlyfyh /xelēfī/ n., ‘difference, contradiction, خلافي’ M106/I/V/7/
xsm /xaşm/ n., ‘enemy, خصم’; M595+M9009/A/3/
ywsp¨ /Yūsuf/ n.pr., ‘Joseph, يوسف’; M786/V/1[18]/
zwhrg /zohre/ n., ‘(the planet) Venus, زهره (سياره)’; M150/V/4/ تصوير يکي از دستنويس هاي منتشرنشده (کتابخانۀ ملي برلين، دايرۀ رونگاشت)
M 746 a/V/4/ tpsyr d’nyd/tafsīr dānēd/تفسير دانَد/ پانويسها:1- See PM, 89-104. 2- A. Grünwedel 3- A. v. LeCoq 4- Xinjian / Sinkiang 5- مجموعه دستنوشته هايي که در تورفان کشف شده، به طور کلي به هفده زبان، از جمله فارسي ميانه، پارتي، سُغدي، بلخي و سکايي تومشوق؛ و سيزده گروه خطي، از جمله دو گونه خط پهلوي، خط سغدي و خط مانوي، نگاشته شده اند. 6- F. W. K. Müller 7- زوندرمان 1381، 179. 8- HR i-ii. 9- Ibid, 106. 10- هنينگ 1337، 4-3. 11- اما اين بدان معنا نيست که لاجرم استنساخ از متون کهن (فارسي ميانه، پارتي يا سغدي) را رها کرده باشند، گرچه ممکن است اين اتفاق واقعا افتاده باشد. 12- براي واژگان دخيل عربي موجود در متون فارسي ـ يهودي، بنگريد به: رضايي باغ بيدي 1385، 15-12 و 28. 13- برخي آن را «همزه» مي نامند. 14- See PM, 91. 15- Stylistic aspect 16- Bifolio 17- Cf. Catalogue, 150 § 87. 18- Caption 19- Ibid, 101, no. c: or (hyr’)n ? کتابنامه:رضايي باغ بيدي، حسن، 1385، «کهن ترين متون فارسي به خطوط غيرعربي (عبري، سرياني و مانوي)»، نامه فرهنگستان، دوره هشتم، شماره دوم، شمارۀ پياپي 30، ص 31- 9. زوندرمان، ورنر، 1381، «پيشينه، جايگاه و برنامه هاي پژوهش هاي تورفاني»، ترجمه آرمان بختياري، نامۀ فرهنگستان، دوره پنجم، شماره سوم، شماره پياپي 19 (ارديبهشت 1381)، ص 186- 175. هنينگ، والتر برونو، 1337، «قديم ترين نسخۀ شعر فارسي»، ترجمه احسان يارشاطر، مجله دانشکده ادبيات، س 5، ش 4، ص 9-1.
|
|
||||||||||||||||||||||