|
كتيبههاي تنگ آزائوناهيد غني اوايل تابستان 1952، دكتر ر.گريشمن و پروفسور ر. ن. فراي به مقصد تنگ آزائو كه گردنة متروكي در ميان كوههاي غرب افغانستان و تقريباً 50 مايلي جنوبي شرقي چيشت (Čišt1) است؛ از تهران عازم سفر شدند. آنها قبلاً از دكتر احمدعلي كوهزاد، مدير موزة عتيقة كابل شنيده بودند كه يك كتيبة كنده شده روي صخره در آنجا كشف شده است. اين سفر كه بسيار پر زحمت از كار درآمد و بسيار طولانيتر از انتظار؛ اين دو محقق را مجبور به بازگشت فوري پس از رسيدن به محل كتيبهها كرد؛ بدون آن كه بتوانند زمان مورد نظر را جهت مطالعه آنها اختصاص دهند. تلاش آنها جهت دستيابي به يك اثر برجسته با مخلوطي از لاتكس كه بسيار رقيق بود، با شكست مواجه شد. از صخره که با لاتكس رنگ شده بود و پس از آن كه لاتكس برداشته شد، (و سطحي از خود را بر جا گذارده كه با قطرات و تكههاي چسبناك لاتكس براق، لك و پيسهاي مشوشي را به وجود آورده بود)؛ عکس هايي تهيه شد. اما اين عکس ها براي كشف رمز، ناكارآمد از آب درآمدند. گرچه اين سفر تحقيقاتي به طور كلي در هدف اصلي خود، موفق نبود اما به هر حال ارزش جلب نظر به يك محل باستاني ناشناخته تا آن زمان را، داشت. ر. ن. فراي در گزارش خود2 چنين بيان ميدارد: «به نظر ميرسد اين کتيبه، يك كتيبة پارتي باشد با هفت سطر كوتاه كه زمخت، كندهكاري شده و در معرض هوازدگي زياد بوده است؛ مشخصاً اين كتيبه توسط يك مسافر حكاكي شده است و يك ثبت سلطنتي نيست... يافتن چنين كتيبهاي در منتهياليه شرقي و در قلب افغانستان جالب بود. اين كتيبه رمزگشايي نشده است و هيچ اسمي مورد شناسايي قرار نگرفته است.اما در اين كه اين كتيبه پارتي است تقريباً هيچ شكي وجود ندارد». هنينگ در مقالة خود3چنين فرضيهاي را كاملاً ممكن ميداند چرا كه نزديكترين محلي كه كتيبههاي پارتي در آنجا كشف شده است4 تقريباً 300 مايلي آنجاست.5 كاتب كتيبة تنگآزائو احتمالاً يك مسافر جادة باستاني هرات به باميان6 بوده است كه محتملاً متعلق به مليتي كه زماني در كشورهاي اطراف ميزيستند؛ باشد.7 هنينگ از روي چاپ مجدد عكسهاي فراي و مطالعه مكرر به اين نتيجه رسيد كه ميبايست خط كتيبه، عبري باشد. البته مخدوش بودن آن به واسطة وجود سطحي از لاتكس بر روي خطوط، تشخيص آن را دشوار ميساخت. اما هنينگ توانست «در اولين سطر، سمت چپ، نام אברהמ (Abraham) را با حروفِ به زحمت واضح (بجز حرف א) از نوع چاپي و متداول خط عبري8» شناسايي كند. همچنين او توانست در دو يا سه جا، واژه كوتاه פא = pa به خط تقريباً كهن را كه تنها ميتواند واژة فارسي و حرف اضافه pa باشد و به طور معمول در نوع كهنتر متون فارسي ـ يهودي به كار رفته است؛ تشخيص دهد. همچنين ايي.ال.رپ (E. L. Rapp9) پس از آن كه گزارش فراي را خوانده بود، در عكس، گوشة پايين سمت چپ، جايي كه به لاتكس آغشته نشده بود، حروف واضح و بزرگ واژة عبري Amen آمين را كه بعدها ثابت شد صورت عربي Amīn آمين به حروف عربي است تشخيص داده و در همان عكس ـ با وجود آغشتگي آن با لايهي نازكي از لاتكس ـ به راحتي كلمات عبري r(ab) abrāhām برابر «Mr Abraham» «سرور / ربي ابراهيم» را بخواند.10 بنابراين آنچه فراي در مورد پارتي بودن كتيبه نوشت، موجب تعجب وي شد. زماني كه رپ، مقالة هنينگ را تحت عنوان «كتيبههاي تنگ آزائو» مطالعه كرد؛ تاريخگذاري وي (که مورد توافق رپ نبود) موجب شد تا وي تحقيقي در اين باره بنويسد.11 هنينگ با خاطر نشان كردن اين كه پارتي، عبري و ساير خانوادة خط آرامي باستان، شباهتهاي خاصي را دارا هستند كه سبب ميشود نور نامناسب و ساير شرايط نامطبوع موجب اشتباه گرفتن اين خطوط با يكديگر شود، براي حل معما درصدد به دست آوردن اسناد تازه بود. بنابراين وي با اي.دي.اچبيوار (A. D. H. Buvar) سكهشناس، باستانشناس و متخصص تاريخ باستان افغانستان دربارة راهها و ابزار كار بحث كرد. هنگامي كه بيوار متوجه شد يك هيأت علمي در شرف عزيمت به افغانستان هستند از اعضاي گروه خواست تا از تنگآزائو بازديد كنند و عكسهاي تهيه شده توسط اعضاي گروه را در اختيار هنينگ قرارداد. هنينگ مشخصات كتيبهها را چنين بازگو ميكند: «مشخص است كه نه با يك كتيبه بلكه با سه كتيبة جداگانه سروكار داريم كه محتملاً در يك بار و در يك زمان حك شدهاند. يكي از اين كتيبهها، كتيبة A (با سه سطر) كه به طور جداگانه در سمت چپ، با حروف فشرده و كوچك نوشته شده قرار دارد. نوشتة دو كتيبة ديگر كه طرح اريب و مايل به راست را شكل ميدهد، درشت و جدا از هم هستند؛ كتيبة B در بالا شامل چهار سطر، كتيبة C سه سطر باقيمانده را تشکيل مي دهد. كتيبههاي A و B، متن تقريباً مشابهي بجز اسامي اشخاص دارند. متن C كمي متفاوت است».12
به نظر رپ، سه نفر كاتب اين كتيبهها از مردم معمولي (عامي) بودند؛ به عبارت بهتر، آنها بيسواد نبودند اما فاضل نيز نبودند.13 او ميگويد: «اگر واژة mōrāL در B3 و A3 را صحيح قرائت كرده باشم؛ به جز اسامي عبري ’abrāhām، علامت اختصاري رپ كه دليل نگارش مقالة خود را، رد تاريخ پيشنهادي هنينگ ميداند در دنبالة تاريخ گورنامة جام خاطرنشان ميكند كه كتيبههاي مذكور (جام) شمارههاي 4 تا 14 در زمان حكومت غياثالدين محمد بنسام (1203-1153 م) تاريخگذاري شدهاند. آخرين كتيبة يهودي ميانه ـ كشف شده توسط هلموت هومباخ (Helmut Humbach) كه عكسهاي عالي نيز از آن گرفته است ـ گورنامهاي است از يكي از اشراف به تاريخ شنبه 25 ژانويه 1365 م. كه يكي از بهترين بناهاي يادبود عبري، نوشته شده به شعر غني عبري است كه يك واژة بيگانه هم ندارد. كتيبههاي تنگآزائو به سال 1300 م، هشتاد و پنج سال موخرتر از آخرين كتيبة جام (1215) و شصت و پنج سال زودتر از كتيبههاي كابل (1365) است. اگر تاريخ هنينگ يعني 753 ميلادي صحيح ميبود (كه نيست) آنگاه فاصلة زماني 362 سال تا اولين كتيبة جام (1115 م) وجود دارد.16 هنينگ ترتيب كتيبهها را به صورت A اولين، B دومين و C سومين در نظر گرفته است17 ولي رپ A را سومين، B را اولين و C را دومين اين متون پيشنهاد ميكند و تاريخ هر كتيبه را به عنوان يك واژه لحاظ كرده است و كتيبة B داراي 18 واژه، C داراي 10 واژه و A داراي 18 واژه هستند كه اين 46 واژة متن شامل 24 صوت مختلف هستند.18 هنينگ كتيبة A را چنين قرائت كرده است:19
اين كتيبه را رپ چنين قرائت و آوانويسي كرده است:21
ترجمة پيشنهادي هنينگ: «(اين بود) χ پسر ابراهيم از كوبان كه كند اين نوشته را در 1064، اميد به خدا؛ او (= خداوند) يارش (= نويسنده) باد». ترجمة پيشنهادي رپ: «داود پسر ابراهيم از كوبان كه اين نوشته را كند به چهار ايلول 60، با ترس از خداوند، يارش او باد». (1) آنچه در آغاز سطر اول توسط هنينگ حدس زده شده است، يعني نام نويسنده كتيبه و وي آن را به صورت افتادگي قرارداده است، رپ Daud خوانده است و در توضيح آن آورده است: «واژة اول اين سطر يك اسم است كه من آن را "دالت ـ واو ـ دالت" = daud، فرم عربي ـ فارسي نام "داود" خواندهام. و نيز آگاهم از اين كه صورت عبري اين نام "داويد" (dāwid) است كه بيشتر به همين صورت هجي ميشود اما در كتيبههاي جام، صورت عبري نام "داود" در املاي پُر "دالت ـ واوـ يود ـ دالت" = dāwid22 است. خط افقي گوه مانند كوچك، زير دالت دوم اين نام، ربطي به كتيبه ندارد23». هنينگ كلمة دوم اين سطر را = bar = (b) r پسر خوانده و "بت" را داخل پرانتز قرار داده است. «اما بت b/ به راحتي ديده ميشود. شكاف سنگ بين بت b/ و رش r/ همان موقع، هنگام حكاكي كاتب بر روي صخره وجود داشته است. بنابراين ميتوان توضيح داد چرا بت b/ در واژة bar كمي پايينتر از رش r/ قرار دارد معني اين واژه آرامي "پسر" يا صورت كوتاه و معمول b(en) r(ab) «پسر ربا» است24». نام خاص ’abrāhām = ’brhm مطمئناً شکل عربي است و «در صورت عربي با يود y/ ميان ه h/ و ميم m/ نوشته ميشود25». واژة پاياني سطر ’z = az = "از" و با واژة اول سطر دوم ميتواند در ارتباط باشد. (2) واژة اول قاف ـ واو ـ بت ـ نون = qōban26 = كوبان است. «نامهاي ديگر هم در كتيبة A و هم B27 با توضيحات بيشتري آمدهاند كه با واژة אז = az = "از" در فارسي ظاهر شدهاند. در كتيبة B نشانة خطي دوم مبهم است (ميتواند ו = w باشد) اما در كتيبة A خط افقي كاملاً مشخص است. "az" قبل از קובאן در كتيبة A ميآيد شايد نام محلي است، در حالي كه يك ק اضافي در كتيبة B موجود است. اين فرض وجود دارد كه كاتب B قصد داشته است در سطر اول بنويسد: אז קובן = = az qōban = ’z qwb’n اما نظر خود را عوض كرده و زماني كه אזק = ’zq را به اتمام رسانيده و سطر دوم را با קובן آغاز كرده، ديگر زحمت از ميان بردن קq/ اضافي را به خود نداده است. كتيبة A، קיqy/ (حروف دوم واضح نيست) را به קובן (qwbn) اضافه كرده است. شايد ضمير موصولي kē (بعدها ke) باشد. بسياري از نقاط جهان وجود دارند كه نامشان را بتوان קובן (qwbn) هجي كرد، اما هيچكدام به طور توجيهپذيري نزديك تنگ آزائو نيستند. بعد از حرف اضافة az، انتظار مكاني را داريم كه مسافران از آنجا سفر خود را آغاز كردند و نه مكان تولدشان. با در نظر داشتن اين نكته كه نقطة بلافاصلة عزيمت تنها ميتوانسته هرات يا باميان و يا كابل باشد، بسيار جذاب است كه بتوان پيشنهاد كرد كه qwbn شايد نام درة كابل و بر گرفته از نام رودخانة كابل ώφης (κώφήν)κ و kubhā در سنسكريت باشد. "قاف" آغازي بسيار متحمل است كه k فارسي را در اينجا نشان دهد مثل קנד = qnd = kand "كند" و קי kē = qy = = "كه". بنابراين نميتوان واژه اي را که هسوان تسانگ28 Hu-pi-na (تلفظ چيني ميانة γuo-bciět-nâ) نام برده است و يك شهر مركزي در همسايگي كابل است29، با آن مقايسه كرد30». رپ فرضية مشابهي را مطرح ميکند و آن اين كه واژة پاياني "azq" B1 متشکل از واژة فارسي az = "از" و q / قاف است كه متعلق به سطر بعدي است كه دو بار نوشته شده است31. به عبارت ديگر، رپ در اين مورد با هنينگ كاملاً اتفاق آراء دارند. در اين سطر يعني A2 و نيز B2 يك عبارت به جز يك تفاوت جزيي حك شده است: «īn nivē kand pa… آغاز آن كاملاً فارسي است: "اين كتيبه (= نيوه) را در דאלס (= تاريخ نگارش) كند" ... در اين متن كوتاه يك كلمه قابل ملاحظه مشاهده ميشود، nivē "كتيبه / نوشته" : متن معناي آن را متضمن است. اين واژه بازمانده مستقيم فارسي باستان ـ dipi "نوشته (هندي آن lipi32) و سپس فارسي ميانه nipīk33 و بعداً niβīg/nibīg34 ميباشد. در فارسي ميانه و همينطور در سغدي اين واژه به معناي "نوشته" و نوشتار و هر چه كه نوشته شود "به طور اعم" و "نوشتة مقدس، نوشتة آسماني" به طور اخص است. اين معناي آخر، به تنهايي در فارسي نو متقدم مورد اثبات قرار ميگيرد: nivē (nibē35) انحصاراً = قرآن36. اين واژه در فارسي محتملاً در قرن يازدهم37 منسوخ شد، اگر چه اين واژه توسط شعرا به دليل ضرورت قافيه در ē- يا واژه جايگزين براي "قرآن" مورد استفاده قرار ميگرفت، وجود اين واژه در اين كتيبهها، به علاوة معنايي كه در فارسي باقي نماند، باستاني بودن آن را گواهي ميدهد.»38 در پايان سطر دوم در كتيبة A واژة דאלס ديده ميشود كه هنينگ آن را نشان از علايم اختصاري و يا نشانههاي خطي با ارزش عددي ميداند «چنين علائم اختصاري تاكنون شناخته نشده، منطقي است كه فرض كنيم آنها اعداد را نشان ميدهد كه محتملاً سال نگاشتن كتيبه است. وقتي كه يك تاريخ در سند يا نامهاي ميآيد، ماه و روز بيشتر مورد انتظار است؛ اما آنها كه نامشان در محلهاي مورد بازديدشان ثبت ميكنند (يا حروف ابتدايي اسمشان را بر روي درختان ميكنند)، احساس ميكنند كه همين ميزان براي آيندگان كافي است كه تنها سال را ذكر كنند. ارزش عددي דאלס برابر است با 1064 = 60 – 1000 – 4. قابل ملاحظه است كه אל (علامت اختصاري אלפ = 1000) با دو حرف نشان داده نميشود بلكه به وسيلة صورت به هم پيوسته معمولي نشان داده ميشود، يك لامد/ l با يك زائدة كوچك روي قسمت افقيِ آن، حتي به اين شكل هم شايد بيجهت با حذف قسمت پاييني خود كوتاه شده باشد اما هم در A و هم در B چنين خصوصيتي مورد ترديد نيست. با اين حال يك مشكل جدي در ترتيب نشانههاي خطي به چشم ميخورد: آنها بايد در يك ترتيب نزولي قرار گيرند، مثل פאלסד: 4-60-1000»39. هنينگ توجيهي براي عدول از اين شكل رايج را نمييابد40 و قرائت اولين نشانة خطي به عنوان دالت به نظر واضح و روشن است. وي ادامه ميدهد: «اكنون هيچ گزينهاي نداريم جز اين كه فرض كنيم عدد مورد نظر 1064 است. از آنجا كه اين دوره، به طور حتم در عصر سلوكيان (آغاز پاييز 312 ق.م) است، تاريخ كتيبهها ميبايست 3/752 م. باشد. بيشك چنين تاريخ زود هنگامي دور از انتظار است، زيرا كه در اين صورت كتيبهها قديميترين اسناد نوشته شده يهودي به گويش فارسي و در حقيقت به همة اشكال زبان فارسي، هستند. اما با وجود كلمة نادر nivē و با خصوصيات خاص خطشناسي و ديرين شناسي كه در ذيل خواهد آمد؛ هماهنگ است. اسناد قابل بررسي معدودي موجودند كه بيشترشان در مقالة "some early documents Persian I" توسط مينورسكي (Minorsky)41 ليست شدهاند:
بناي اخيرالذكر گرچه به لحاظ جغرافيايي نزديكترين مکان به كتيبههاي تنگآزائو است اما به لحاظ زماني بسيار دورتر از آن است: سال نگارش آن چنين نوشته شده است אלדי (با شكل پيوسته عادي براي אל). خط آن كاملاً با خط كتيبههاي تنگآزائو متفاوت است اما خط كتيبة تنگآزائو تا حدي به خط نامه دندان اويليق شبيه است كه به اتفاق آراء ـ صحيح يا ناصحيح ـ به عنوان كهنترين سند فارسي ـ يهودي ، شناخته شده است. نشانة خطي ז = z به عنوان مثال، اشكال زير را به خود ميگيرد:
به طور كلي، كتيبههاي تنگ آزائو بعضي اشكال نسبتاً كهن نشانههاي خطي را مانند א و ק به نمايش ميگذارد اما بهتر آن است مسايلي از اين دست را براي آنان كه بهتر با مسايل خطوط باستاني عبري آشنا هستند، واگذار کرد. با اين حال يك نكته خطشناسي وجود دارد كه به تاريخگذاري كتيبهها كمك ميكند: "kand" = "كند / حكاكي كرد"، كه با "قاف" קנד = qnd حرف نويسي شده است. از ميان تمامي متون فارسي ـ يهودي، تنها در نامة دندان اويليق است كه نشانه خطي ק به همين شكل به طور مكرر براي نمايش K = "ك" فارسي و "كاف" براي x = خ فارسي به كار رفته است، در جاهاي ديگر كاف هم k و هم x را نشان ميدهد، دومي (x) گاهي با يك علامت مميزه، متفاوت است45» آنچه كه تا كنون ذكر شد، استدلالهاي هنينگ براي حدس زدن واژة پاياني سطر دوم در كتيبة A و B است. هر چند خود وي نيز اذعان داشته كه فرض را بر 1064 ميگذارد چون گزينة ديگري ندارد. رپ در مقالة خود مينويسد: «در علامت اختصاري پايان سطر دوم بزرگترين مشكل را در قرائت هنينگ مييابيم، كه تاريخگذاريِ آن است و با آنچه كه هنينگ خوانده يعني "دالت ـ الف ـ لامد ـ سامك" موافقيم. هنينگ در سطر 1 و سطر 9 كوتاه شدگي لامد را حذف كرده است. جالب توجه است كه بدانيم سامك = 60 هيچ علامت مميزه علايم اختصاري در بالاي نشانة خطي ندارد، اگر بخواهيم تمامي اين نشانههاي خطي را با ارزش عددي بخوانيم، دالت برابر با 4، "الف" برابر 1000، سامك برابر 60 است. اين ارزش عددي، رقم 4060 را به دست ميدهد. پس هنينگ از كجا پيشنية "آنها (اعداد) بايد به ترتيب نزولي يعني الف ـ لامد پيوسته- سامك ـ دالت = 1000-40-6" را پيدا كرده است؟ هنينگ چنين ادامه ميدهد: "از آنجا كه اين دوره به طور حتم براساس گاهشماري سلوكيان است؛ (آغاز: پاييز 312 ق.م)، تاريخ اين كتيبهها بايد 3/752 ميلادي باشد". هنينگ كه خود با چنين نظريهاي چندان احساس راحتي نميكند خاطر نشان ميسازد: "بيشك چنين تاريخ زود هنگامي دور از انتظار است، زيرا كه در اين صورت كتيبهها قديميترين اسناد نوشته شده يهودي به گويش فارسي هستند و در حقيقت به همة اشكال زبان فارسي.. " اگر سال 3/752 ميلادي صحيح ميبود، چگونه ميتوان صورتهاي اسلامي شده اسامي خاصي نظير Esmā‘il = "اسماعيل" و Daud = "داود" را در قلب افغانستان توجيه كرد؟ همانگونه كه ديديم هنينگ خود نسبت به چنين تاريخگذاري زود هنگامي ابراز ترديد كرده است، اما اي.دي. اچ بيوار (A. D. H. Bivar) در مقالة خود "Ghūr"46 (غور)47 آن را بياهميت شمرده است: "يك روايت در مورد وجود اجتماعات يهوديان با كشف كتيبههاي فارسي ـ يهودي تنگآزائو به سال 3/752 ميلادي در نزديكي چيشت به تأييد رسيده است." همچنين، و.جي فيشل (W. J. Fischel) در مقالة ارزشمندش به نام "The Rediscovery of the Medieval Jewish Community at Fīrūzkūh in Central Afghanistan" همان صحة بيوار را گذارده است. اما كدام يك، تاريخ واقعي اين كتيبههاست؟ اگر قرائت هنينگ مورد قبول واقع شود: "دالت ـ الف ـ لامد ـ سامك" چنين داريم: "4 ايلول 60" اين علامت اختصاري متداول براي 5060 است كه در عبري معمولاً اينگونه خوانده ميشود l'elef baššišsi = ششمين هزار. اين بدان معناست كه عدد اين سال براساس prat qātān = "محاسبة زمان كم" ارائه شده است يا به عبارت ديگر حذف هزارگان. سال 5060 پس از خلقت جهان (brī’t ‘ōlām) از شنبه 29 اگوست 1299 تا پنجشنبه 14 سپتامبر 1300 است. ماه ايلول در آن سال از چهارشنبه آغاز شده، 17 اگوست 1300، مطابق با 4 ايلول است يعني «(شنبه) 20 اگوست 1300» كه احتمالاً تاريخ رسيدن آن سه مرد به آن محل (= تنگآزائو) است. ما نبايد نسبت به تاريخ دقيق چنين كتيبهاي شگفتزده شويم، به خصوص وقتي كه در كتيبة جام ملاحظه ميكنيم كه (كاتب) حتي روز هفته را نيز به درستي ذكر ميكند. به عنوان يك احتمالِ جايگزين از قرائت تاريخ، ميتوان فرض كرد كه زائدة باقيمانده و عمودي "ھ" در كتيبة B حذف شده؛ در A به نظر ميرسد كه رد كوچكي از آن زائده باقيمانده، اما مطمئناً اين تنها يكي از خطوط و زوائد بيشمار بر روي خود سنگ است. بنابراين hē ’al(āfīm)s را مييابيم كه دوباره همان سال را بدون اشاره به روز و ماه به دست ميدهد. با اينحال يك احتمال ديگر كه تنها از كتيبة B استخراج ميشود، ميتواند به شرح ذيل باشد: احتمالاً به دليل وجود خطوط روي سنگ است كه من در اولين نگاه به تاريخ: يك "تاو" را به جاي "ه" ميخوانم؛ و زائدة عمودي باقيمانده به سادگي سفيد نشده است (= لاتكس برداري نشده است) و قرائت آن به اين ترتيب است: ba – tāl(ān) 60 = "در مدت كشتار دسته جمعي سال 60". tālān همان كلمهاي است كه براي "كشتار همگاني" تا به امروز باقيمانده اما حتي اين قرائت نيز همان سال 1299-1300 را به دست ميدهد48». رپ در اين جا خاطر نشان ميكند كه در اين كتيبه تقويم brī’t ‘ōlām (= خلقت عالم) مورد نظر است و نه گاهشماري سلوكيان. كتيبههاي جام از 115 تا 1215، دورة سلوكيان را در بر دارد اما كتيبة عبري كابل سال 1365 از «خلقت عالم» را اشاره ميكند. او توضيح ميدهد پناه گرفتن اين سه مرد در محلي متروكه در همان سال 1299-1300 و در اولين سالهاي حكومت غازانخان، ايلخان بزرگ اتفاق افتاده است. وي به نقل از پي.سايكس (P. Sykes49) مينويسد: «با بر تخت نشستن غازان به سال 694 هجري (1295 م)، وي خود را مسلمان خواند و به اين دليل كه خاقانها كافر بودند، اقتدارشان را انكار كرد. وي براي خاطرنشان ساختن اين تحول كه در واقع آغاز دورة جديدي بود، شهادت به اسلام (جملة لاالهالاالله) را بر روي سكههايش به جاي اسامي و عناوين خاقانها جايگزين ساخت و خود و امرايش عمامه بر سر نهادند. به علاوه با تعصب به اين تحول، معابد و كليساهاي مسيحي، يهودي و كفار و سايرين را از ميان برد. او اين روند را ادامه داد تا هنگامي كه شاه ارمنستان ميانجيگري كرد تا تنها معابد كفار تخريب شوند. به سال 699 هجري (1299 م) غازان اولين لشكركشي را به سوي سوريه (= شام) آغاز كرد50». به اين ترتيب رپ با ارائه دلايل و مستندات، نظرية هنينگ را كه آن هم با ترديد خود وي همراه بوده است، رد ميكند و قرائتهاي متفاوت را كه همه در نهايت منجر به سال 60 اما با تفاوتهايي در ذكر روز و ماه ميشود؛ ارائه ميدهد. (3) رپ در مورد سطر سوم به جز واژة mwr كه هنينگ آن را mwd قرائت كرده است؛ با وي كاملاً توافق نظر دارد51. بنابراين ابتدا به نظريات هنينگ در مورد اين سطر پرداخته ميشود: «واژة מור = mwr در عبارت "در، به وسيلة ... خدا" بدون توجيه باقي ميماند. فرهنگهاي زبانهاي مرتبط جوابي ارائه نميدهند، مجبوريم كه معناي آن را حدس بزنيم. يك (معناي) غير ملتزم " به لطف خداوند" يا "با كمك، ياري خداوند" و يا شايد "به اميد خداوند (= اميد به خداوند)" ممكن است بهتر به موقعيتي كه در آن كاتبان كتيبهها، خود را ميبينند؛ کمک کند. عملاً در هر برههاي از تاريخ، يك مسافر كه از تنگآزائو ميگذرد، ميبايست زندگي خود را در معرض خطر ديده باشد ودر آن جا توقف نميكرده تا ساعاتي را براي نوشتن كتيبه بگذارند مگر آن كه از لوازم رسيدن به جايي امن محروم شده باشد. پس مجبور شده است كه در آن نقطه توقف كند و در نااميدي، اميدش را به كمك خداوند بگذارد. چنين امري ميبايست "دليل وجودي" اين كتيبهها را برساند. מוד (mwd) به نوعي واژة فارسي (ummēd) umīd "اميد" را يادآوري ميكند كه ميبايست به صورت ומיד (wmyd) يا حتي אודיד (’wmyd52) حرفنويسي شود، در اتصال با حرف اضافه pa، פאומיד (p’wmyd) يا حداقل פאמיד (p’myd) حرفنويسي ميشود؛ اگر چه ـ ī ـ اغلب به وسيلة "واو" در فارسي يهودي53 نشان داده ميشود، ما ميتوانيم ندرتاً چنين تحولي را در مورد ـ ī ـ كه از ـ ē ـ اشتقاق يافته، و هنوز هم در قرن هشتم54 ـ ē ـ تلفظ ميشده است شاهد باشيم55». اما رپ آن را به صورت "ميم ـ واو ـ رش" هجي ميكند. او نيز در مورد نظريه هنينگ ميگويد كه هنينگ خود، اذعان داشته است كه واژة فارسي "اميد" ميبايست با "واو" يا حتي "الف ـ واو" نوشته شود. پس قرائت خود را با يك ايراد كه آن هم "الف" (=’) حذف شده است ارائه ميدهد و سپس با مثالي از مزامير 21-9 جايي كه mōrā با يك "ها" در پايان (šītā yhwh mōrā lāhem) و در اشعيا 13-8 با يك الف، نوشته ميشود، مقايسه ميكند. رپ قرائت "ميم ـ واو ـ رش" براي واژة mōrā را در نظر ميگيرد و آن را از روي نوشتار "رش" در A1 در كلمة ’brāhām كه كاملاً شبيه "رش" است توجيه ميكند، اما در عين حال اذعان ميدارد كه خط مميزه علايم اختصاري را بر روي mōrā نمييابد56. در سطر سوم كتيبة A واژة ײי يا ײ مشخص است كه علامت اختصاري رايج از نام الهي است57و58. و سپس واژة יאר = y’r = yār "يار" را داريم59. ō به خداوند اشاره دارد (كه بلافاصله قبل از آن نام برده شده60)؛ اما در كتيبة C: [y]ār i ōy bād: ممكن است در اين صورت اصلي و كهن فارسي ـ يهودي ō و ōy براساس عملكردشان مورد استفاده قرار گرفتند، ō به عنوان ضمير فاعلي (nom.) و ōy ضمير غيرفاعلي (obliq61). aš ـ به نويسنده كاتب بر ميگردد. گروه كلمات אשאו و באד در سطر پاياني كتيبة A و B هستند كه دومي באד= b’d = bād "باد، باشد" در فارسي؛ گزينة مناسبتري نسبت به באר= b’r = bār و يا כאר = k’r = kār كه همگي در اينجا محتملاند؛ ميباشد. چنين واژهاي ميتواند اميد يا آرزوي ديندارانهي را برساند و در انتهاي يك كتيبه كاملاً مناسب است. در ارتباط با אשאו = ’š’w چنين واژهاي در فارسي، عربي، عبري يا آرامي وجود ندارد و شبيه ašavan اوستايي به معناي "اشو" است كه بيشك در ابتدا ašav تلفظ ميشده اما واژة אשאו = "ašāv" را ميطلبد؛ در حالي كه ašō يا ašav چنين نگاشته شدهاند: אשו = ’šw = اشو62. به نظر هنينگ אשו (’š’w) باقيماندة אשאובאד (’š’wb’d) ميبايست دوباره تجزيه شود به אש = ašـ "ش" و א ו = ō(ū) "او". ضمير شخصي متصل سوم شخص مفرد در حقيقت هم در نامة دندان اويليق63 و هم در معاملة هورمشير גופתינדאש = gwptynd’š = " گفتند ش"؛ يكسان با همين كتيبه نوشته شدهاند. البته مشكل اينست كه ašـ يك ضمير متصل است و بنابراين ميبايست به يك اسم وصل شود با اين وجود هيچ نشانهاي از اسم در كتيبة B ديده نميشود64.
اين كتيبه، طبق قرائت و آوانويسي رپ چنين است:
ترجمة هنينگ: «زكري پسر اسماعيل از كوبان اين نوشته (نيوه) را كند در 1064، با اميد خدا؛ (يار) ش او (خداوند) باد، آمين.» ترجمة رپ: «يافو پسر سموئيل از كوبان، اين نوشته (نيوه) را كند در چهارم ايلول 60، با ترس از خداوند. يارش او (= خداوند) باد، آمين.» همانگونه كه در حرفنويسي و آوانويسي اين دو محقق ديده ميشود؛ در واژة ابتدايي سطر اول كتيبه با يكديگر توافق نظر ندارند. «نشانههاي خطي مياني نام اول را نميتوان با اطمينان بازسازي كرد: זכרא =(zkr’)؟/ זברא= (zbr’)؟/ זבוא= (zbw’)؟ همانگونه كه اشترن پيشنهاد كرده است، نام پدر كاتب احتمالاً حرف نوشتِ تا حدي خلاصه شدة نام عربي Ismā‘īl باشد. اين پيشنهاد استادانه و نيز احتمالاً توجيه صحيحي ميباشد، اگر چه يك عنصر عربي ـ و تنها عنصر عربي ـ را وارد كتيبه ميكند؛ با اين وجود، بايد به يك صورت مشابه در صفحة مسي کويلون سطر 4 اشاره كرد סמיעיל66 Smi‘īl* كه ميتواند همان اسم סמועל (Smw‘l) باشد، اما با مصوتهاي آزادتري67». رپ در يادداشتهاي خود چنين مينويسد: «هنينگ در آخرين قرائت خود اولين اسم خاص را چنين حرف نويسي ميكند "زين ـ كاف ـ رش ـ الف" و آن را Zachary = زكري ترجمه ميكند كه در عبري ميشود: zkaryā و حرف نوشت آن چنين است "زين ـ كاف ـ رش ـ يود ـ ه" و در عربي "زا ـ كاف ـ را ـ ياء ـ الف" يعني zakariyyā = "زكريا"، عكس كتيبه باعث ميشود كه اين ملاحظات را كنار هم قرار دهيم: 1) زين، زيننيست؛ اين نشانه خطي در B1 و A1 دو بار ديده ميشود و در هر دو مورد كشيدهتر حك شده است كه مطمئناً يك "يود" (= ي) است. 2) براي "كاف" هيچ نمونهاي در سه متن همانگونه كه حرفنويسي فارسي "كاف" براي صداي χā (= خ) استفاده ميكند وجود ندارد. "كاف" عربي و فارسي در هر سه متن با "قاف" نشان داده شده است. نشانة خطي بعدي ـ همانگونه كه ممكن است در نگاه اول به نظر برسد ـ "نون" نيست بلكه مطمئناً يك "پ"68 است. 3) نشانة خطي سوم احتمالاً "رش" نيست و مشخصاً يك "واو" است69. 4) تنها در مورد نشانة خطي چهارم اين كلمه با هنينگ كاملاً موافقم. بهرحال، زكري Zachary يك "يود" (= ياء) نياز دارد70». قرائت رپ "يود (= ي) ـ پ ـ واو ـ الف" كه حاصلش "يافو" (yāfō’) كه يك اسم خاص عبري است71، ميباشد. امروزه اين اسم yāfā = "يافا" (Jaffa) و اسامي مشتق از نام شهرها را ميتوان در نظر گرفت72. اسم خاص بعدي در اين سطر صورت فارسي ـ عربي esma’īl يا esmā‘īl = "Ishmael" اشمائيل كه معادل yišmā‘ēl (= شموعيل) است. "الف" آغازي در اينجا حذف شده همانگونه كه در تلفظ عاميانه اين اسم نيز "الف" آغازي نميآيد73. (2) در سطر دوم اين كتيبه קי = qy = kē "كه" در مقايسه با A2 وجود ندارد كه تنها تفاوت جزيي آن با كتيبه A است. (3) همانند A3 است و توضيحات آن قبلاً آمده است. (4) در اين سطر كلمة אמן = ’mn را داريم كه خيلي واضح حك نشده است، در كتيبة C آخرين واژه אמ (’m) همراه ميم مياني است. كاتب اضافه كردن نون را فراموش يا حذف كرده است74. رپ ميگويد اين سطر همانند C3؛ عكس "الف ـ ميم ـ يود (= ي) ـ نون" را نشان ميدهد كه شكل عربي «آمين» Amen كه همان amīn است؛ و نه آنگونه كه هنينگ حرفنويسي كرده است "الف ـ ميم ـ نون"75.
اين كتيبه را رپ چنين آوانويسي كرده است:
ترجمة هنينگ: «شموئيل پسر رامشن نوشت اين را، خداوند يارش باد. آمين.» ترجمه رپ: «شموئيل پسر رامش نَوَشت (= سفر كرد؛ نورديد). خداوند يارش باد. آمين.» (1) و (2) شموئيل پسر "رامشن". "رامشن" يك اسم خاص فارسي به معناي "شادي و آرامش" است. شايد پيشنهاد اشترن به هنينگ جالب باشد: ميتوان اين واژه را ترجمة نام يهودي שמוחה = Šimhāh = Farah (= فرح) در عربي در نظر گرفت. اما Rāmiš (يا Rāmišt) به عنوان يك اسم خاص در فارسي به كار ميرود78. به طور كلي كاتب كتيبة C، حس و حال كلي را از كاتب A و B به وام گرفته (كاتبان A و B به تقليد از يكديگر كتيبه نوشتهاند) اما لغات سادهتري را استفاده كرده است. او گفته است īn = "اين" به جاي "اين كتيبه" و به جاي واژة دقيق kand = "كند" از נשת = (nšt) را به كار برده كه واضحاً غلط (املايي) به جاي נבשת = nbšt است. (2) و (3) جمله پاياني با ײי شروع و بنابراين بايد به طور متفاوتي تعبير شود؛ احتمالاً چنين ادامه پيدا كرده است: [y]ār i ōy bād. ادات اضافي به نظر ميرسد كه به وسيلة يك" ياي" تنها به كلمة بعدي متصل شده است همانگونه كه در "گزارش مصالحة اهواز79" به طور متناوب اين اتفاق تكرار شده اما قرائت آن مورد ترديد است80. رپ در مورد واژة bar = br = «پسر» خاطر نشان مي کند كه در عكس "رش" داراي يك زائده است كه تقريباً شبيه "ه" ميشود پس ميتوان آن را به شكل كوتاه شدة b(en) h(ā bēr) يعني "پسر دانشمند" (son of the scholar =) در نظر گرفت. اگر اين زائده تصادفي باشد، جاي تعجب دارد81. اما رپ نام "رامش" و آنچه كه معادل عبري آن توسط هنينگ ارائه ميشود؛ رد ميكند و معادلش nōah (= نوح) در نظر ميگيرد. šimhā معادل واژه فارسي شادان (šādān) است82».83 در عبارت فعلي nabašt = n(b)št، نشانه خطي "بت" را بازسازي ميكند. هنينگ به دليل تعيين تاريخ بسيار زود هنگام خود، ترجيح ميدهد "بت" را در محل افتادگي بگذارد، اما رپ "واو" را به دليل متأخر بودن متن و تاريخگذاري خود، جايگزين كرده است6 كه همان neweštan = "نوشتن" است. وي در ابتدا ترجيح ميداده كه صورتي از فعل nawardidan يا nawaštan = "نورديدن، سفر كردن" را پيشنهاد كند. اما با مشاهده چندين بارة عكس، «پ ـ شين ـ تاو» را كه معادل فارسي pošt = "پشت" است؛ قرائت كرده و با ارجاع عبارت pošt dādan به معناي «پشت كردن، فرار كردن»، اين فعل را ارائه داده است و سپس در توجيه قرائت خود اين سؤال را مطرح كرده كه آيا كاتب فراموش كرده است dād = "داد" را بنويسد؟ و با عنوان كردن اين كه اين قرائت كه تنها مزيتش آنست كه بر روي سنگ حك شده است، در اينجا مناسب به نظر ميرسد84. "يود" در ابتداي سطر سوم از قلم نيفتاده است؛ بلكه شايد توسط عكاس چاپ نشده باشد. صورت «يود ـ الف ـ واو ـ يود» تشكيل دهندهي دو واژه است، «يود» ابتدايي به واژة قبل مربوط است يعنيיארי = īyar- و واژة دوم אוי = ōy85 كه همانطور كه قبلاً اشاره شد ضمير شخصي سوم شخص مفرد در حالت غير فاعلي (obliq.) است. حاصل سخن كتيبههاي تنگآزائو كه از اهميت تاريخي و زبانشناسي بسياري برخوردار هستند مورد بررسي دو محقق قرار گرفتهاند. اين دو در بسياري از موارد توافق نظر دارند و اختلاف نظر آنها يكي در مورد اسامي خاص و ديگري تعيين تاريخ نگاشتن كتيبهها، موجبات تحرير اين مقاله شد. اختلاف نظر اين دو در مورد اسامي خاص تنها مربوط به نحوة قرائت هر حرف با در نظر گرفتن كيفيت عكسها، و هوازدگي صخره و ايجاد شكافهاي متعدد است كه در اصل موضوع كه همان مسئله زبانشناسي است تغييري ايجاد نميكند چرا كه عناصر فارسي بسياري همچون حرف اضافه pa و فعل ماضي qnd و اسم nywy در اين كتيبهها موجودند كه نكات ارزشمندي در بررسي متون فارسي ـ يهودي هستند. اما تعيين تاريخ نگاشتن كتيبهها كه امري بسيار تخصصي است (و از حيطهي توانايي نگارنده خارج است)؛ شايان توجه ميباشد. رپ با قرائت جديد از گروه حروفي كه ارزش عددي دارند؛ با تكيه بر شبههي شخص هنينگ مبني بر «تاريخ زود هنگام» و با تكيه بر اشكال اسلامي شدة اسامي خاص؛ مقايسة اين كتيبهها با كتيبههاي جام، و با استناد به تقويم عبري و وقايع و شواهد تاريخي، توانسته است تاريخ جديدي براي نگارش اين كتيبهها ارائه دهد. از آنجا كه پس از او هيچ تحقيقي در رد نظريهاش به چاپ نرسيده است، بالطبع نظريه وي توسط ساير محققان پذيرفته شده است.
پانويسها:
1-
شهر قديمي، آن هم به نام خواجه چيشت xwājē-Čišt بر بالاي هريرود. 2- Frye, R.N.; "An epigraphical journey in Afghanistan"; Archaeology, VII; 1954; pp. 114-118. 3- Henning, W.B.; "The inscriptions …"; p. 335. 4- Henning, W.B.; "A new Parthian inscription"; JRAS; 1953; 132 sqq.
5-
با در نظر گرفتن نقش برجسته كتيبه نويسي شدة پارتي (؟) يا ساساني (؟) در كوههاي جنوب سر پل (Sar-i-pul) كه توسط ژنرال فرانسوي ژ. پي. فريه (J. P. Ferrier) در سال 1845 كشف شد.
Henning, W.B.; "The inscriptions …"; p.336.
6- On the various routes. See Mark wart; Wehrot; pp.166. sqq.;in: Henning, W.B.; "The inscriptions …"; p.336. 7- Henning, W.B.; "The inscriptions …"; p.336. 8- idem; ibid. 9- Rapp, E.L.; "The Date of the Judaeo – Persian inscriptions of Tang-i Azao in Central Afghanistan"; East and West ;vol.17-Nos. 1-2; 1967; p.51. 10- Rapp, E.L.; "The date of…"; p.51.
11-
بو اوتاس نيز در مقالة خود به اين مقاله اشاره دارد. نك به:
Utas, Bo; "The Jewish – Persian fragment from Dandān-Uiliq"; Orientalia Suecana; vol XVII; 1968; p. 136.
12- Henning, W.B.; "The inscriptions …"; p.337. 13- Rapp, E.L.; "The date…"; p.51. 14- در اين مورد به يادداشت سطر B3 توسط رپ در آتي پرداخته خواهد شد. 15- Rapp, E.L.; "The date…"; p.52. 16- Rapp, E.L.; "The date…''; p.52. 17- Henning, W.B; "The inscriptions…."; p. 342. 18- Rapp, E.L.; "The date…"; p.52. 19- Henning, W.B.' "The inscriptions…."; 15; p. 342. 20- لازم به ذكر است كه حرف نويسي توسط نگارنده انجام گرفته است. 21- Rapp, E.L.; "The date…"; p.52. 22- Rapp, E.L.; Jām, no.7, line 2, and no.10, line 1. 23- Rapp, E.L.; "The date…"; p.57. 24- idem; ibid; pp. 55- 57. 25- idem; ibid. 26- Rapp, E.L.; "The date…"; pp.55-57. 27- از آنجا كه كتيبة A و B به غير از اسامي خاص افراد، داراي مشتركاتي هستند، به ناچار توضيحات مشابه در باره كتيبة B تكرار نخواهد شد. (نگارنده) 28- هسوان تسانگ جهانگرد چيني كه در سدة هفتم ميلادي ميزيست. نك به امريك، ر.ا.؛ "آيين بودايي در ميان اقوام ايراني"؛ در تاريخ ايران از سلوكيان تا فروپاشي دولت ساساني؛ به كوشش احسان يارشاطر؛ ترجمة حسن انوشه؛ جلد سوم؛ قسمت سوم، 1381؛ ص 400. 29- Stan. Julien; Memories, II; p. 190; in: Henning, W.B.; "The inscriptions…"; p.340. 30- Henning, W.B.; "The inscriptions…"; p.340. 31- Rapp, E.L.; "The date…."; p.55. 32- Bühler; Ind. Palaeographic, 5 Sq., Wackernagel, Alt ind. Gramm., I; p.222;
تحول d/l ممكن است به علت انتقال از طريق يك گويش ايراني شرقي باشد جايي كه ـ dipi به صورت ـ δipi تلفظ ميشد. عقيدة مخالف مبني بر اين كه lipi به سنسكريت li(m)p = "آلودن" تعلق دارد، (Pisani as quoted by Kent, old Persian, 191) ، نميتوان مورد تأييد قرار گيرد.
Cf. Henning, W.B.; "The inscriptions…"; p.337.
33- On d/n see BSOAS. X, 4, 1942, 949, n.4 ;Also Cf.Henning, W.B.; "The Inscriptions …"; p. 337. 34- همانگونه كه فارسي ميانه نشان ميدهد، كلماتي كه از سرياني Hoffman, Märtyreraken 283 sq. 1 و از ترجمة متون ايراني غربي به سغدي به وام گرفته شده، g ـ پاياني نسبتاً زود از ميان رفته است. اين امر توضيح وام واژة فارسي ميانة "nby" =" كتاب" در سرياني را ميدهد كه با واژه بومي "نبي" تداخل پيدا كرده است. تداخل اين دو با نقل قولي از بومشتارك (Baumstark) به خوبي توضيح داده شده است:
Baumstark, Gesch. Syr. Lit., p. 110.
"die Originalusgabe… umfasste… 360… Gedichte, die… in 12 Bänden angeordnet waren, deren jeder wieder in zwei… Halbände oder "Propheten" zerfiel;in: Henning, W.B.; "The Inscriptions…"; p. 337. 35- براساس سنت گرامري، ē- پاياني توسط چند قافية استثنايي، مورد تاييد قرار ميگيرد، همچنين مقايسه كنيد با پازند (Mx. Xxvii, 23) nevē. تحول كيفي اين مصوت احتمالاً در دورههاي بعدي فارسي ميانه صورت پذيرفته است: nibīg به nibēg تحت تأثير nibēs- "نوشتن" تبديل شده است. تلفظ جايگزين فارسي nuvē / nubē نسبتاً مؤخرتر است. به نقل از:
Henning, W.B.; "The Inscriptions…"; p. 337.
36-
به جز موارد كمي كه محمد به عنوان نماينده يك طبقه، به عنوان مثال در تعريف "مرسل" توسط بلعمي آمده "آن كه مرسلان بودند آن بودند كه هر كسي را از آسمان و صحف و نبي و شريعت آمد". 37- در قرن دهم، اين واژه در نثر به وفور استفاده ميشود، به عنوان مثال توسط بلعمي در "تواريخ" (كه دائماً عبارت" نبي اندر "=" در قران" ديده ميشود)، اين مورد حتي يك بار هم در شاهنامه ديده نميشود. 38- Cf. Henning, W.B.; "The inscriptions…"; p.338. 39- Henning, W.B.; "The inscriptions…"; p.338. 40- در بعضي كتيبههاي موخر پهلوي، همچنين در بعضي اسناد سغدي (كشف شده) از بخارا، در حقيقت يكان در ابتدا قرار ميگيرند كه متعارض با روش معمول است. به نقل از:
Henning, W.B.; "The inscriptions…"; p.338.
41- Minorsky; "Some early documents Persian I"; JRAS; 1942; pp. 181 sqq.;in: Henning, W.B.; "The inscriptions…"; p.338-339. 42- A. Dupont – Sommer, C.R. AC. Inscr., 1946, 252 Sqq.; reading greatly improved by S.M. Stern, JA, 1949, 47 sqq.; on its date W.J. Fischel, ibid., 299. sq. ;in: Henning, W.B.; "The inscriptions…"; p.339. 43- اولين نشانة خطي سطر آخر (خوانده ميشود זכריה = (zkryh? نك به:
Henning, W.B.; "The inscriptions…"; p.339.
44- يك بار در רוזי= rwzy (كه مطمئناً نميتوان آن را רוצי = rwcy خواند) به نقل از:
Henning, W.B.; "The inscriptions…"; p.339.
45- Henning, W.B.; "The inscriptions…"; p.339. 46- Bivar, A.D.H.; "Ghur"; in: Encyclopedie de l'Islam, II; 1965; p.1122.
47-
غور يا غورستان ناحيهاي است كوهستاني واقع در افغانستان در جنوب غزنين و مشرق و جنوب غرجستان. بعضي مورخان فتح آن را به دست مسلمانان به زمان عليبنابيطالب نسبت دهند ولي فتح كامل آن در عهد محمود غزنوي صورت گرفت. اكنون اين ناحيه مقر ايل «هزاره» و قبايل «چهار ايماق» است و آن را هزارستان مينامند. 48- Rapp, E.L.; "The date…"; pp. 55-56. 49- Sykes, P.; A history of Persia; II; 1930; p. 110. 50- Rapp, E.L.; "The date…"; p. 56. 51- idem; p. 57. 52- در نامة دندان اويليق الف آغازي معمولاً قبل از مصوتهايي غير از حذف ميشود، مثال ספתא = ftādō יזיד= īzēd (فارسي īzad)، ידון= ēδōn. 53- به خصوص در لغات با منشأ عربي مثال קבילה = qabīlah "قبيله". فرض ميشود كه اين هجي به تلفظي باlat) ǖ ǖ (qab اشارت دارد. نك به :Bacher, ZDMG, LT, 401؛ ممكن است اين (خلط) توسط تحول رايج از ـ ū ـ به ـ ī ـ در بسياري از گويشهاي فارسي كه مايل به هجيهاي قلب است صورت گرفته باشد، به نقل از:
Henning, W.B.; "The inscriptions…."; p.342; n.2.
54- مطالب بيشتر جهت تأييد فرضيه mwd ـ p’ = pa-umīd ممكن است در متن نامة دندان اويليق، سطر 13، جايي كه = "اميد" به نظر ميآيد قرائت صحيحي باشد، يافت ميشود. (p’ tw umwd d’rwm) خلط دائمي dūr = "دير" در پهلوي ممكن است قبل از تغيير آن به dīr در تلفظ هر دو واژه، اتفاق افتاده باشد، به نقل از:
Henning, W.B.; "The inscriptions…."; p.342; n.3.
55- Henning, W.B.; "The inscriptions…"; p.342. 56- Rapp, E.L.; "The date…"; p. 56. 57- Henning, W.B.; "The inscriptions…"; p.337. 58- و نيز براي اطلاعات بيشتر در مورد علامت اختصاري رايج از نام الهي نك به يادداشت سطر (1) دندان اويليق. 59- مقايسه كنيد با آغاز نامة دندان اويليق:
60- Henning, W.B.; "The inscriptions…"; p.341. 61- idem; ibid; p. 341. 62- idem; ibid. 63- سطر 29 q’r ’y prmwdy ’š skt qwnwm (= kār ī firamūdē-uš saxt kunom) كاري كه فرموديش سخت كنم. نک:
Paul, Ludwig; "Early Judaeo-Persian in a historical Perspective: the case of the prepositions be , "pa(d), and the suffix rā"; 2003; pp. 184-185.
64- Henning, W.B.; "The inscriptions…"; p.341. 65- idem; ibid; p.342. 66- قرائتهاي قبلي پيشنهادي، (בן מיכאל ; מיכיאיל) كاملاً غير ممكن است، شايد اين نام را به شكل smē‘īl صورت ممال از (I)smā‘īl حرف نويسي كرد، به نقل از:
Henning, W.B.; "The inscriptions…"; p.340. n.1.
67- Henning, W.B.; "The inscriptions…"; p.340. 68- Cf. Rapp, E.L.; "The date…"; Rapp, E.L.; pp. 54-55. 69- idem; ibid. 70- idem; ibid; p. 55. 71- idem; ibid; p.56. 72- idem; ibid; p. 55. 73- idem; ibid. 74- Henning, W.B.; "The inscriptions…"; p.340. 75- Rapp, E.L.; "The date…"; p. 57. 76- Henning, W.B.; "The inscriptions…"; p.342. 77- Rapp, E.L.; "The date…"; p. 52. 78- Henning, W.B.; "The inscriptions…"; p.340. 79- در نامة دندان اويليق، (ادات اضافي) بيشتر به صورت يك كلمة جداگانه (’y) نوشته شده است. 80- Henning, W.B.; "The inscriptions…."; p. 341. 81- Rapp, E.L.; "The date…"; p.57. 82- Cf. Rapp, E.L.; Jām no.5 and no.6; pp.16-22, 71. 83- Rapp, E.L.; "The date…"; p. 57. 84- Rapp, E.L., "The date…"; p.57. 85- idem; ibid. |
|